خورشید مرکزی – زمین مرکزی بخش دوم » در اینجا به اصل کوپرنیکی میرسیم، لازمه اصل کوپرنیکی، مدل خورشید مرکزی یا به نوعی مدل فعلی پذیرفته شده از جهان است. در کیهانشناسی، اصل کوپرنیکی که به نام نیکلاس کوپرنیک نامگذاری شده است، میگوید که زمین در مرکز عالم یا در جای ویژهای از عالم قرار ندارد. هرمان باندی کیهانشناس قرن بیستم این اصل را به نام نیکلاس کوپرنیک نامگذاری کرد، هرچند که پیشینه این اصل به قرن ۱۶و ۱۷میلادی بازمیگردد که سیستم بطلمیوسی (که زمین را مرکز عالم میدانست) کنار گذاشته شد. با دید کلی این دیدگاه آشنا شدید. در مطلب بعدی به اعماق تاریخ می رویم.
فیثاغورس
فیلسوف و ریاضیدان یونان باستان ( ۵۷۰پیش از میلاد) بود. او نخستین کسی بود که توانست اصول پراکندهای را که ریاضیدانان نخستین عمدتا با استقرا و آزمون و خطا کشف کرده بودند، بر پایه اصول و براهین قیاسی بنا کند. او اولین کسی بود که در بیش از ۵۰۰سال پیش از میلاد مسیح، کروی بودن زمین را مطرح نمود و بیان کرد که زمین دارای دو قطب شمال و جنوب بوده و خورشید و ماه به دور زمین میگردند. تنها برهانی که فیثاغورس برای کروی بودن زمین داشت، ترمیناتور لاین یا مرز بین قسمت روشن و قسمت سایه (تاریک) ماه بود. او چنین استدلال کرد که اگر ماه کروی است، پس زمین نیز باید کروی باشد. بعد ها افراد دیگری در صحت سخن او دلایل دیگری را بیان کردند.
آریستارخوس
ستارهشناس و ریاضیدان یونانی برجسته در یونان باستان بود. وی اولین دانشمند شناخته شدهای است که به الگوی سامانه خورشیدی و گردش زمین و سیارههای دیگر به دور خورشید باور داشت. اندیشههای او در دوران باستان طرفدار چندانی نیافت و جهان علم تا مدتها از نظریه مرکزیت زمین و کیهانشناسی بطلمیوسی پیروی میکرد. آریستارخوس از اندیشههای فیلولائوس متأثر بود ولی سیارهها را به ترتیب درستی بر پایه فاصله آنها در گرداگرد خورشید «آتش مرکزی» قرار داد. مانند آناکساگوراس او نیز باور داشت که ستارگان هم شاید چیزهایی مانند خورشید باشند.
وی از یونانیان متولد جزیره ساموس بود و از دانشمندان مجموعه علمی اسکندریه به شمار میرفت.
هیپارخوس
(۱۹۰سال قبل از میلاد – ۱۲۰سال قبل از میلاد) ستارهشناس، جغرافیدان و ریاضیدان یونانی دوره هلنی است از او به عنوان بنیانگذار مثلثات نام برده میشود اما شهرت اصلیاش به دلیل کشف دیگری در مورد حرکت تقدیمی محور زمین است.
او توجه ویژه ای به آسمان داشت ، از جمله کار های مهم دیگر وی اندازه گیری قطر خورشید و ماه، توجه به فواصل ستارگان و سعی در تخمین آن، توجه به علت طلوع و غروب خورشید و ماه، بررسی علت جابجایی صورت های فلکی در طول سال و… می باشد. همچنین او دو کتاب معروف نیز نوشته است
وی نخستین کسی بود که الگوهای کمی و دقیقی برای حرکات خورشید و ماه ارائه داد. او برای ساخت این الگو یقینا از پایشها و رصدهایی که احتمالا از روشهای اندوخته شده ریاضیاتی فرا-کشوری بوده، بهرهبرداری کرده که از بابلیان و میانرودانیها یاری جستهاست. او مثلثات و جدولهای مثلثاتی رسم شده را توسعه و گسترش داد و بسیاری از مسایل مثلثات کروی را حل کرد. افزون بر نظریههای خورشیدی، مهی و مثلثات او، وی نخستین کسی بود که یک روش موثق برای پیشبینی خورشید گرفتگیها را توسعه داد.
اراتوستن
اراتوستن در سال 276قبل از میلاد در شهرسیرن (شهری در لیبی کنونی) متولد شد. پس از تحصیل در آتن، پادشاه اسکندریه (بطلمیوس سوم) وی را برای تعلیم فرزندش از آتن به اسکندریه احضار کرد و در سال 240قبل از میلاد به ریاست کتابخانه ی بزرگ اسکندریه منصوب شد که این افتخار مهمی بود. او از بزرگترین فضلای اسکندریه بود، نه فقط ریاضی دانی برجسته بلکه جغرافی دانی قابل و مورخی دقیق نیز به شمار میآمد. آثار او در ریاضیات، جغرافیا، فلسفه، گاهشماری، نقد ادبی و دستور زبان و نیز شعر بسیار مشهور بودند.
او یک روز هنگام مطالعه دریافت که اطلاعات لازم برای محاسبهی محیط زمین را در اختیار دارد. او دریافته بود هنگام انقلابین (اصطلاح اخترشناسی) در ظهر، آفتاب در شهر آسوان مصر هیچ سایه ای ندارد به گونه ای که نور خورشید قادر است به طور مستقیم به ته یک چاه برسد، یعنی اینکه نور خورشید به صورت کاملا عمود به آسوان می تابد.
اراتوستن در چنین روزی درست هنگام ظهر که در آسوان سایه وجود ندارد در شهر اسکندریه سایه را اندازه گیری کرد، چاره ای نبود جز این که زمین را کروی درنظر بگیرد. چون سایه در اسکندریه نسبت به خط عمود هفت درجه بود، براساس اندازه گیری اراتوستن میان اسکندریه و آسوان 7درجه فاصله بود. او با سفر میان دو شهر اسکندریه و آسوان فاصله آنها را 5000استادیوم (واحد اندازه گیری در آن زمان «استادیوم» بود) اندازه گیری کرد. به این ترتیب هفت درجه از 360درجه 5000استادیوم اندازه گیری شده بود، پس محیط زمین براساس محاسبات اراتوستن 250000استادیوم بود.
افلاطون
یکی از فیلسوفان بزرگ آتنی در عصر کلاسیک یونان است. بسیاری او را بزرگترین فیلسوف تاریخ میدانند. او در کنار استادش سقراط و شاگردش، ارسطو، یکی از سه فیلسوف بزرگ یونان باستان است. فیلسوفشاه و نظریه مثل دو ایده اصلی در آثار او هستند.
افلاطون در سال ۳۸۷پیش از میلاد «مدرسه علوم، فلسفه و ادبیات» خود را بنام «آکادمی» را در تقدیس آکادموس بنا کرد. بحق میتوان آکادمی را اولین دانشگاه اروپایی دانست زیرا مطالعات و تحقیقات آنجا فقط محدود به فلسفه محض نبود بلکه به رشته وسیعی از علوم شامل اخترشناسی، ریاضیات، علوم طبیعی و موسیقی میپرداخت و همچنین در همه موارد تأکید افلاطون بر روحیه علمی بود و نه فقط چیزهایی که کاربرد عملی دارند. ارسطو به مدت ۲۰ سال شاگرد آکادمی و پس از آن در آنجا استاد بود. افلاطون نیز مانند افراد و عالمان پیش از خود، معتقد بود زمین کروی می باشد و از باور کرویت زمین حمایت میکرد ولی اعتقاد داشت زمین یک کره ثابت در مرکز جهان است که همه چیز درحال چرخش به دور آن است.
شاگرد مشهور او ارسطو همچنین درباره کرویت زمین در کتاب خود به نام “در آسمان ها” نوشت و از شواهدی برای تایید آن استفاده کرد که بطور کلی شامل سه مورد می شود.
ارسطو
از فیلسوفان یونان باستان بود. او یکی از مهمترین فیلسوفان غربی به حساب میآید. در هجده سالگی به آکادمی افلاطون راه یافت و به مدت بیست سال در مکتب افلاطون کسب دانش کرد، وی به سرعت چنان پیشرفتی در علوم نظری کرد که افلاطون به وی لقب علم داد. او به مدت ۴سال، آموزگار اسکندر مقدونی بود. نوشتههای او در زمینهها و رشتههای گوناگون از جمله فیزیک، متافیزیک، شعر، ادبیات، زیستشناسی، منطق، علم بیان، سیاست، دولت و اخلاق بودهاند. ارسطو به همراه سقراط و افلاطون از تأثیر گذارترین و بزرگترین فیلسوفان یونان باستان بودهاست، بدین سبب ارسطو لقب معلم اول را داراست. ارسطو فلسفه را با عنوان «دانش هستی» تعریف میکرد. وی از کسانی بود که برای کرویت زمین سه برهان اصلی را مطرح کرد.
در ابتدا ارسطو به این موضوع اشاره کرد که وقتی کشتی ها از ساحل دور میشوند، در نزدیکی افق بدنه آن ها قبل از دکل آن ها ناپدید میشود. او فرض کرد که این رخداد به معنی این است که زمین انحنا دارد و مطابق با انحنای زمین این اتفاق می افتد. ارسطو استدلال کرد ابتدا بدنه ناپدید میشود زیرا زمین کروی است و کشتی به تدریج پایین رفته و در نهایت به کلی ناپدید میشود.
دلیل دومی که ارسطو برای اثبات کرویت زمین ارائه کرد این بود که در هنگام ماه گرفتگی سایه زمین بر روی ماه کروی است. امروزه نیز مدل خورشید مرکزی این دلیل را برای اثبات مدل فرضی خود ارائه میدهد و ادعا میکنند تنها در صورتی ماه گرفتگی رخ میدهد که خورشید،زمین و ماه باهم در یک خط راست قرار بگیرند.
آخرین برهان ارسطو که برای مدل زمین کروی ارائه کرده بود تغییر ستارگان با تغییر مکان به سرزمین های دیگر بود. او دید وقتی که به جنوب سفر میکنیم میزان دید ستاره قطبی و دیگر ستارگان کاهش می یابد. او استدلال کرد که این کاهش تدریجی و ناپدید شدن ستارگان در افق و تغییر صورت های فلکی با تغییر مکان دلیلی است که نشان می دهد زمین کرویست و سطح آن انحنا دارد. این مشابه همان ناپدید شدن کشتی ها در افق است .ارسطو نتیجه گرفت که خط افق انحنای زمین است و ستارگان در زیر آن ناپدید و غیر قابل رویت میشوند چون انحنای زمین اجازه رویت آن هارا نمیدهد در حقیقت ارسطو فکر میکرد یک انحنای تپه مانند بین او و ستارگان وجود داشت که جلوی دید را میگرفت. در ادامه و کمی جلوتر، به نقد تک تک برهان ها و استدلال های یونانیان باستان که برای اثبات کرویت زمین مطرح کردند، خواهیم پرداخت.
اپیکور
که در منابع اسلامی به آن ابیقور هم گفته شدهاست، ۲۷۰ – ۳۴۱پیش از میلاد)، فیلسوف و حکیم اهل یونان باستان بود که مکتب اپیکوریسم را بنا نهاد. او در جزیره یونانی ساموس زاده شد. وی تحت تأثیر دموکریت ،آریستیپوس ،پیرهون ،و احتمالا مکتب کلبیون قرار گرفت و با عقاید افلاطونی ناسازگاری نمود و مکتب خود را در آتن با نام «باغ» تأسیس کرد. اپیکور و پیروانش به خورد و خوراک ساده و بحث درباره طیف گستردهای از موضوعات فلسفی شناختهشده بودند. گفته میشود که اپیکور به شخصه بیش از ۳۰۰اثر در موضوعات مختلف تألیف کرد، لیکن بخش گستردهای از این نوشتارها باقی نماندهاند. مانند ارسطو، اپیکور یک تجربهگرا بود، یعنی معتقد بود که حواس تنها منابع قابل اتکای انسان در شناخت دنیای اطراف هستند. او بخش عظیم فیزیک و کیهانشناسی خود را از فیلسوف درگذشته، دموکریتوس (ح.– ۴۶۰ح. ۳۷۰پم،) به دست آورد. مانند گذشتگان خود، او نیز بر اساس مشاهدات خود از دنیای پیرامون باور داشت زمین کرویست.
البته باید توجه شود که اکثریت دانشمندان و فلاسفه یونان باستان به سیستم مرکزیت زمین معتقد بودند اما همواره خورشید را مقدس ، به نام هلیوس، که بعد ها به تئوری هلیوسنتریزم تبدیل شد، قبول داشتند.
فیلولائوس
ریاضیدان و فیلسوف یونان باستان و از جمعیت پیساگورسان بود. او کشف کرد که مبنای گام موسیقی بر اعداد است و میتوان فاصلههای هارمونیک را با نسبتهای عددی توضیح داد؛ و .فکر اولیه نظریه عدد، اساس عالم است را پی ریخت.
همچنین فیلولائوس نظریاتی در اخترشناسی داشت و برخلاف اکثر معاصرانش معتقد بود زمین مرکز جهان نیست. او از جمله اولین کسانی است که به چرخش زمین و نظریه خورشید مرکزی باور داشت.


