یکی از بارزترین اشکالات کتاب ( De Revolutionibusنوشته کوپرنیک) این بود که علیرغم شکایات خود از فلک تدویر، در واقع بیشتر از بطلمیوس به فلک های تدویر پرداخت و آن هارا در مدل خود تولید کرد. سیستم بطلمیوس دارای چهل فلک تدویر است ، در حالی که سیستم کوپرنیک در این کتاب با چهل و هشت فلک تدویر تکمیل میگردد. این درحالیست که کوپرنیک در کارهای قبلی اظهار داشت که سیستم خورشید مرکزی او فقط به سی و چهار فلک تدویر احتیاج دارد:
Copernicus writes in the Commentariolus: “Then Mercury runs on seven circles in all; Venus on five; the earth on three, and round it the moon on four; finally Mars, Jupiter, and Saturn on five each. Altogether, therefore thirty-four circles suffice to explain the entire structure of the universe and the entire ballet of the planets,” translated by E. Rosen in Three Copernican Treatises, 1971, cited in Barbour’s Absolute or Relative Motion, p. 255.
اتفاقی که افتاد ، این بود که چون Commentariolusصرفا یک تز اولیه بود. هنگامی که زمان رسیدگی به جزئیات دقیق سیستم او پس از چند دهه فرا رسید، او مجبور شد چهارده فلک تدویر دیگر اضافه کند تا نسخه خود از مکانیک آسمانی به دقت بطلمیوس نزدیک شود. کتابهای IVو Vپر از صفحاتی با ترسیم فلک تدویر است. در اینجا یک نمونه اش را میتوانید ببینید:

برنارد کوهن در بیوگرافی کوپرنیک ، با عنوان “بنیانگذار نجوم مدرن” ، به ما می گوید که “با به چرخش در آوردن زمین بر روی یک محور و چرخش در مداری به دور خورشید ، کوپرنیک بیش از نیمی از تعداد حرکت های دایره ای را که بطلمیوس ضروری میدانست، را کاهش داد.
I. Bernard Cohen, Revolution in Science, p. 119.
بطلمیوس فلک های تدویر را برای کارایی بهتر مدل خود انجام داد. از آنجا که کوپرنیک به بطلمیوس باور داشت، مجبور شد تا به مدل خود فلک تدویر دایروی را اضافه کند. همانطور که قبلا اشاره شد ، معیارهای بطلمیوس به قدری متنوع بود که با مدار بیضی کپلر رقابت می کرد.
پیچیدگی سیستم خورشید مرکزی کوپرنیک تا حدی از این واقعیت ناشی می شود که بیشتر نمودارها و تصاویر ترسیم شده در کتاب De Revolutionibusاصل نبودند. کوپرنیک صرفا آنها را از یونانیان قرض گرفته و سپس برای مطابقت با مدل خورشید مرکزی ، آن ها را دوباره اصلاح کرد.
Koestler, The Sleepwalkers, p. 125.
منجمان اسکندریه را به سختی می توان به جهل متهم کرد. آنها ابزار دقیق تری برای مشاهده جهان نسبت به کوپرنیک داشتند. کوپرنیک خود به سختی از خیره شدن به ستارگان اذیت میشد. او به مشاهدات هیپارخوس و بطلمیوس اعتماد کرد. او در مورد حرکت واقعی ستارگان چیزی بیش از آنها نمی دانست. کاتالوگ ستاره های ثابت Hipparchusو جداول بطلمیوس برای محاسبه حرکت های سیاره ای آنقدر قابل اعتماد و دقیق بودند که با اصلاحات ناچیز به عنوان کمک ناوبری به کلمبوس و واسکو دا گاما به کار برده شدند.
بنابراین ، تا آنجا که به دانش واقعی مربوط می شود ، کوپرنیک در مقایسه با منجمان یونانی اسکندریه که در زمان عیسی مسیح زندگی می کردند، وضع بهتری نداشت و از برخی جهات نیز وضعیت بدتری داشت.
Arthur Koestler, The Sleepwalkers, p. 73.
اما این اقتصاد آشکار سیستم کوپرنیکی ، اگرچه یک پیروزی تبلیغاتی است که طرفداران نجوم جدید به ندرت بر آن تأکید می ورزند ، اما تا حد زیادی یک توهم است. سیستم هفت دایره ای ارائه شده در کتاب De Revolutionibusو در بسیاری از گزارش های ابتدایی مدرن از سیستم کوپرنیک ، یک سیستم فوق العاده اقتصادی است ، اما این سیستم کار نمی کند. سیستم کوپرنیک نمیتواند موقعیت سیارات را با دقتی قابل مقایسه با سیستم ارائه شده توسط بطلمیوس، پیش بینی کند.
Thomas S. Kuhn, The Copernican Revolution: Planetary Astronomy in the Development of Western Thought, 1957, 1959, p. 169
بنابراین مدل کوپرنیک نه بر پایه مشاهدات جدید وی، بلکه بر پایه تحریفات و تفاسیر مختلف وی پایه گذاری شد.




