شنبه , 8 آگوست 2026
آزمایشات مربوط به اتر

آزمایشات مربوط به اتر – آزمایش مایکلسون و مورلی (2)

آزمایش مایکلسون مورلی » آزمایشات اتر قسمت اول – اتر چیست؟ آقای لِسو مک تئوری الکترومغناطیس خود را در سال 1865میلادی ارائه داد. او تئوری خود را بر اساس وجود محیط بخصوصی برای انتشار نور پایه ریزی کرده بود، محیطی که وجودش برای انتشار امواج نور و سایر امواج الکترومغناطیسی ضروری بود. در آن زمان، آن محیط را به نام اِتِر نامگذاری کرده بودند. …


انقباض لورنتس فیتزجرالد

اما با این وجود، کوپرنیک گرایان (معتقدین به اصل کوپرنیکی) حاضر به پذیرش نتایج شفاف آزمایش مایکلسون مورلی نبودند. آن ها پیامد های علمی، دینی و اجتماعی این پذیرش را میدانستند. اگر آن ها قبول میکردند که زمین کاملا ساکن و بی حرکت است، یک انقلاب علمی بزرگ بصورت همگانی در سراسر جهان رخ میداد. به معنای واقعی کلمه، دنیا از این رو به آن رو میشد. آن ها برای ارائه یک پاسخ علمی مناسب بسیار تحت فشار بودند. پس به دنبال راهی برای رسیدن به آن بودند که نخستین پرتو نور، در واقع، شش ششم سرعت پیشروی مورد نیاز برای زمین در حال حرکت در اطراف خورشید را فراهم می کند. برای انجام این کار، آنها به یک توضیح هوشمندانه (اما غلط) فکر کردند. همانطور که در بالا ذکر شد، آنها ادعا کردند که حرکت زمین به دور خورشید، محوطه فلزی را که در آن اولین پرتو نور پرتاب شده بود، منقبض کرد.

آزمایشات مربوط به اتر – آزمایش مایکلسون و مورلی

اگر طول محفظه منقبض شده باشد، پس نیازی نیست که اولین پرتو نور تا آنجایی که محوظه منقبض نشده، حرکت کند. این به این دلیل است که چرا سرعت دو پرتو نور متفاوت نیست. با این توضیح مبهم، آنها به جهان پیشنهاد کردند که انقباض دستگاه مایکلسون، دلیلی بر بی حرکت به نظر رسیدن زمین بود. در واقع، اگر کسی به آن ها بگوید “شما ادعا می کنید که زمین در حال حرکت است، اما اعتراف می کنید که نمی توانید این حرکت را با آزمایش مشخص کنید”، آنها می گویند: “خب، ما نمی توانیم آن را شناسایی کنیم، زیرا هر بار که ما سعی می کنیم این کار را انجام دهیم،طول دستگاه تجربی به اندازه کافی برای پنهان کردن حرکت زمین منقبض میشود که اندازه گیری حرکت زمین را غیرممکن میکند.”(و دوباره در اینجا ما مصادره به مطلوب را شاهدیم).

انقباض طولی حتی پیش بینی نیز نشده بود. اما در این وضعیت اضطراری، انقباض طولی در نقطه ای اختراع شد، به طوری که جوامع علمی حداقل پاسخ گویایی داشتند که چرا آزمایش مایکلسون نشان داد که زمین بی حرکت است. امروزه این عجیب است که هیچ کس تا به حال یک انقباض طولی در یک شی متحرک ندیده است. در حقیقت، فیزیکدانان مدرن حتی نمیتوانند درمورد انقباض طول یا چگونگی ظهور ناگهانی آن توافق داشته باشند.

از آنجا که آن ها ادعا داشتند زمین درحال چرخش به دور خورشید است اما نمیشود حرکت آن را به اثبات رساند، به دنبال راه های فیزیکی و ریاضیاتی برای آن بودند چرا که بین یک زمین ثابت و متحرک تفاوت بسیاری وجود دارد. بنابراین انقباض طولی، آنها را راحت کرد. این اصل رسمی نظریه نسبیت خاص است که انیشتین در سال ۱۹۰۵اختراع کرد. درواقع نسبیت تنها برای پاسخ به آزمایش مایکلسون مورلی اختراع شد. همانطور که انیشتین خودش گفت:

“سوال این بوده که آیا حرکت زمین میتواند در آزمایشات زمینی قابل تشخیص باشد یا خیر؟ ما قبلا اشاره کردیم … تمام تلاش ها منجر به نتیجه منفی شد. قبل از اینکه تئوری نسبیت مطرح شود، بسیار دشوار بود تا بتوانیم با این نتیجه کنار بیاییم.”

Relativity – The Special and General Theory,” cited in Stephen Hawking’s, A Stubbornly Persistent Illusion 2007, p. 169

در حالیکه در سال ۱۸۹۲هندریک لورنتز فرض کرد که فضای اتر چیزی است که موجب انقباض شده، اما انیشتین تصمیم گرفت که اتر را باطل کرده(درواقع کنار گذاشته) و علت را به “حرکت نسبی” اختصاص دهد. در واقع، لورنتز حداقل یک دلیل فیزیکی برای ادعاهای خود از انقباض طول پیشنهاد کرد، اما انیشتین هرگز توضیح نداد که “حرکت نسبی” چگونه باعث انقباض میشود. از این رو، در دوران انیشتین، فیلسوفان مختلف او را متهم به نقض اصل «علت و معلول» کردند. جدا از اینکه چه چیز باعث انقباض میشود، مقدار مورد نیاز محفظه فلزی برای انقباض، در معادله ریاضی ای به نام “تبدیل لورنتس” قرار گرفت.

آزمایشات مربوط به اتر – آزمایش مایکلسون و مورلی

این معادله تبدیل به معروف ترین و پر کاربرد ترین معادله فیزیک شد. بنابراین هر آزمایشی که با اعتقاد آنان (حرکت زمین به دور خورشید) در تضاد بود، اکنون می توانست به صورت ریاضی “تبدیل” به نتیجه مورد نظر خودشان شود که به ظاهر علمی بود.

اما تبدیل طول نیاز به تغییر دیگری دارد. از آنجا که آنان طول را منقبض کردند، مجبور شدند که زمان را نیز اتساع کنند (اتساع زمان.) از آنجا که اگر یک جسم متحرک دارای انقباض طول باشد، از نقطه Aبه نقطه Bمانند زمانی که منقبض نیست، در زمان یکسانی نمیرود. برای افزایش زمان حرکت، آنها از همان معادله “تبدیل” همانند بالا استفاده می کنند. اما از آنجایی که آنها به جای کاهش، در عوض افزایش می یابند، آنها را تبدیل به تقسیم می کنند تا …

آزمایشات مربوط به اتر – آزمایش مایکلسون و مورلی

البته، درست همانطور که هیچ اثباتی برای انقباض طول وجود ندارد، هیچ مدرکی نیز وجود ندارد که اتساع زمان را نشان دهد. آن ها فقط به یک چیز نیاز داشتند تا تعادل را برقرار کنند چرا که همه آزمایشات مخالف حرکت زمین بودند. آنها فقط نظریه میسازند و آن را با یک معادله ریاضی نشان می دهند تا هرگونه اختلاف نظر را که آزمایشات بر علیه نظریه آنها نشان می دهند پاک کنند. این یک روش پر کاربرد توسط آنان است. ساخت یک نظریه، سپس ساخت یک معادله بر اساس آن نظریه (یا فرضیه) و سپس نشان دادن آن نظریه توسط همان معادله ارائه شده بدون داشتن مدارک و شواهد علمی.

“تبدیل” هنوز پایان نیافته. آنها باید افزایش جرم را نیز اضافه کنند. زیرا اگر یک جسم متحرک انقباض طول داشته باشد، پس هنگامی که به نقطه Bمی رسد یک جرم بزرگتر در واحد حجم خواهد داشت. بنابراین، برای بزرگتر کردن جرم، آنها از معادله «تبدیل» درست مانند اتساع زمان استفاده کردند:

آزمایشات مربوط به اتر – آزمایش مایکلسون و مورلی

چارچوب مرجع لخت

اغلب در بحث مربوط به ارتباط آزمایشهای مایکلسون، مسئله چارچوب های لخت خود را نشان می دهد. یک چارچوب لخت (چارچوب لختی) شیء است که در حالت استراحت یا حرکت یکنواخت قرار دارد و شتابی در آن وجود ندارد. اگر زمین به دور خورشید درحال چرخش باشد، از آنجا که شتاب میگیرد یک چارچوب غیر لخت است (توجه کنید: در فیزیک، همه اشیائی که در یک دایره حرکت می کنند سریعتر در نظر گرفته می شوند، حتی اگر سرعت یکنواختی داشته باشند.) به عنوان مثال، به علت اثرات شتاب در دستگاه، هنگام انجام آزمایشات روی زمین، یکی از آنها مانع می شود(یک اصل که همه دانشمندان قبول دارند.) بنابراین، برای اینکه آزمایش مایکلسون معتبر باشد، یعنی چیزی که در یک چارچوب لختی رخ می دهد(همانطور که اگر در حالت ثابت می بود،) یک نسبیت گرا چارچوب لختی را با معادلات “تبدیل” بالا ایجاد می کند. باردیگر مصادره به مطلوب به راحتی در طرز فکر آن ها دیده میشود.

برای کسانی که نتایج نخستین آزمایش مایکلسون را قبول می کنند (که زمین در حال حرکت نیست) این بدیهی است که زمین یک چارچوب لخت است چون در حالت استراحت مطلق (سکون) است. به این ترتیب نیازی به ایجاد چارچوب های لختی برای زمین وجود ندارد و بنابراین نیازی به استفاده از یک معادله “تبدیل” نیز نیست.

اتر باقی مانده

در ضمن، ما باید به یکی از نقاط مهم آزمایش مایکلسون مورلی اشاره کنیم. ما در بالا شاهد بودیم که این آزمایش تنها یک ششم از آنچه برای زمین نیاز بود تا به دور خورشید بچرخد را نشان داد. این یک ششم باتوجه به دلیل دیگری مهم است. این نشان داد که فضا از چیزی مادی تشکیل شده. نامی که توسط لورنتس، ماکسول و دیگر دانشمندان به آن داده شد، “اتر” بود. هیچ کس نمی دانست که اتر دقیقا از چه چیزی تشکیل شده است. اما آنها به درستی محاسبه کردند که فضا نمی تواند “هیچ چیز” باشد، زیرا از نظر متافیزیکی “هیچ چیز” نمی تواند وجود داشته باشد. فضا باید یک “چیزی” باشد که از چیزی فیزیکی تشکیل شده باشد، هرچند مثل هوا ما نمیتوانیم آن را ببینیم، زیرا نامرئی است.

مهم نیست آن را چه بنامید. واقعیت این است که باید وجود داشته باشد. مکانیک کوانتومی پیشنهاد کرده است که اجزای اساسی اتر ذرات پلانک هستند که ۲۰مرتبه کوچکتر از الکترون هستند. نوع دیگری از اتر ممکن است ذره ای دو قطبی الکترون-پوزیترون باشد که در سال ۱۹۳۲توسط کارل اندرسون کشف شد. در هر صورت، ماده فضایی که ما آن را «اتر» نامیدیم، در آزمایشهای ۱۸۸۱و ۱۸۸۷مایکلسون، و آزمایش او در سال ۱۸۹۷با دستگاه زمینی شناخته شد.

از آنجایی که نور به سرعت حرکت می کند، میتواند برای اندازه گیری چیزی کوچک مانند ذرات اتر به کار برده شود. تداخل سنج او کاملا دقیق بود و می توانست آن را صد برابر بیشتر از اندازه گیری مورد نیاز اندازه گیری کند. به همین ترتیب اتر را به اندازه کافی برای مطابقت با زمین در حال حرکت با سرعت ۶۶،۰۰۰مایل در ساعت به دور خورشید اندازه گیری نکرد. اما مقدار کمی اتر را اندازه گیری کرد، در غیر این صورت نتایج او یک ششم را نشان نمیداد بلکه صفر ششم از حضور اتر را نشان میداد. مایکلسون حضور مقدار کمی اتر را در مقاله ۱۸۸۷خود ذکر کرد.

https://www.researchgate.net/publication/274278546_Revisiting_the1887_Michelson-Morley_Experiment

آزمایشات مربوط به اتر – آزمایش مایکلسون و مورلی

این برای انیشتین خوب نبود. او صادقانه اشاره کرد که اگر هر مقدار اتر شناسایی شود، حتی بسیار کم، تئوری نسبیت خاص او بطور خودکار باطل میشود. این در بیانیه انیشتین به سر هربرت ساموئل در اورشلیم نوشته شده است:

” اگر مایکلسون مورلی اشتباه باشد، نسبیت نیز اشتباه است”.

Einstein: The Life and Times, p. 107

به عبارت دیگر، انیشتین مجبور شد تصور کند که چون مایکلسون اتر را به اندازه کافی برای چرخش زمین به دور خورشید پیدا نکرد، در نتیجه مایکلسون هیچ اتری را پیدا نکرد. اما اگر این نتیجه گیری انیشتین اشتباه باشد، تمام نظریه نسبیتش به طور خودکار باطل خواهد شد زیرا حتی مقدار کمی اتر به عنوان یک چارچوب مطلق عمل می کند و بنابراین «نسبیت» را باطل میکند. فیزیکدان برجسته Charles Lane Poorاز دانشگاه کلمبیا این مسئله را تکرار کرد:

“آزمایش مایکلسون-مورلی پایه ای از نظریه نسبیت را تشکیل می دهد: اینشتین آن را تعیین کننده می داند …اگر اتر قابل اندازه گیری ای وجود داشته باشد، سپس کل نسبیت مانند یک خانه پوشالی فرو میریزد.”

Gravitation versus Relativity, p. 261

بنابراین اینشتین به این امید که مایکلسون مقدار مورد نیاز اتر را برای زمین در حال حرکت به دور خورشید تشخیص نمی داد، می توانست به سادگی نتیجه گیری کند که اتر وجود ندارد. از این رو، تشخیص یک ششم از اتر مورد نیاز به راحتی به “خطای آزمایشی” ربط داده شد.

با این حال واقعیات چیز دیگری را نشان میدهند. هر آزمایش تداخل سنجی که انجام شد، از مایکلسون در سال ۱۸۸۱گرفته تا جوس در سال ،۱۹۳۰که ۵۰سال از نتایج مشابه از دوازده آزمایشگر مختلف است، نشانگر شناسایی یک ششم تا یک دهم است. به ویژه جامع ترین آزمایش های تداخل سنجی بین سالهای ۱۹۰۸و ۱۹۲۱توسط دیتون میلر (Dayton Miller) اجرا شد.

آزمایشات مربوط به اتر – آزمایش مایکلسون و مورلی

اما در این زمان (دهه های ۱۹۱۰و ۱۹۲۰) دنیا به دنبال قبول نظریات و فرضیات انیشتین و رد مخالفین و کسانی که چالش هایی مطرح میکنند بود. از آن گذشته، انیشتین به حرکت اندازنده زمین بود، او باعث شد زمین به دور خورشید بچرخد و به این ترتیب انسان را از پذیرفتن اینکه علم از ۵۰۰سال پیش اشتباه میکرده است، نجات داد.

مایکلسون آزمایش دیگری در سال ۱۹۲۵برای اندازه گیری حرکت اتر و چرخش روزانه آن بین فضا و زمین انجام داد. در این آزمایش او شش ششم اتر مورد نیاز را برای چرخش روزانه را پیدا کرد. از این رو منطقی است که فرض کنیم که یک ششمی که او در ۱۸۸۷یافت، بعد از همان اتر که بعدا در آزمایش ۱۹۲۵او یافت شد، آمد. از آنجا که اتر در آزمایش ۱۸۸۷بصورت مداوم به تداخل سنج برخورد میکرد نه خطی،پس تنها یک ششم کل اتر در فضا را مشخص میکرد.

الکترومغناطیس

شما اغلب از منتقدان مدرن اینشتین این را می شنوید که ادعا می کنند او نسبیت خاص را برای پاسخ به معادلات الکترودینامیک ماکسول اختراع کرد. آنها این کار را انجام می دهند زیرا نمی خواهند اعتراف کنند که انیشتین نسبیت خاص را برای هدف مشخصی که داشت (چرخش زمین به دور خورشید) اختراع کرد. آن ها میخواهند اینطور به نظر برسد که انیشتین نسبیت خاص را جدا از همه مسائل و به علت نبوغ و تفکرش اختراع کرد. اما حقیقت کاملا متفاوت است. خود اینشتین اشاره میکند که تنها دلیلی که نسبیت خاص را اختراع کرد به علت کشف مایکلسون بود. او در ۱۹۲۲می نویسد:

” اگر ما نتایج مایکلسون را به عنوان یک واقعیت بپذیریم، نتیجه من این است که ایده ما در مورد حرکت زمین با توجه به اتر نادرست است. این اولین مسیری بود که من را به نظریه نسبیت خاص هدایت کرد.”

Speech titled: “How I Created the Theory of Relativity,” delivered at Kyoto University, Japan, Dec. 14, 1922, as cited in Physics Today, August, 35 (8), 45, 1982, by Yoshimasa A. Ono.

همانطور که ممکن است، دلیل آن که نسبیت گرایان می خواهند بر تئوری الکترودینامیکی ماکسول نفوذ کنند، این است که الکترومغناطیس هیچ ویژگی “نسبی” را نشان نمی دهد. آزمایشات ماکسول از سال ۱۸۶۵به ما نشان می دهد که اثر یک کویل الکتریکی در حال حرکت بر روی یک آهنربای ثابت، متفاوت با یک آهنربای درحال حرکت بر روی یک کویل الکتریکی ثابت است و ماکسول به طور مناسب این واکنش های مختلف را با دو معادله مختلف نشان داد.

آزمایشات مربوط به اتر – آزمایش مایکلسون و مورلی

از آنجایی که بین دو اثر مختلف کویل الکتریکی و آهنربا تفاوت وجود دارد،آزمایش ماکسول و دو معادله ی آن (در واقع چهار معادله در مجموع، اما با دو معادله اصلی) به ما نشان می دهد که فضا و واکنش هایی که در آن اتفاق می افتند مطلق هستند نه نسبی. از آنجا که یک نسبیت گرا چیز های مطلق را دوست ندارد، اینشتین به دنبال نسبی کردن آزمایش ماکسول بود،همانگونه که تلاش کرد آزمایش مایکلسون را نسبی کند. برای انجام این کار، همان معادلات “تبدیل” را استفاده کرد که به نظر می رسید که زمین در حال حرکت است. به همین ترتیب، یک نسبیت گرا میتواند این را به این صورت به نظر برساند که اثر الکتریسیته بر مغناطیس همانند اثر مغناطیس بر روی الکتریسیته است، اما در واقع آنها یکسان نیستند.

ما هنوز هم از معادلات ماکسول استفاده میکنیم، زیرا آنها درست هستند. اما زمانی که یک نسبیت گرا از آنها استفاده می کند، او باید همیشه معادلات “تبدیل” را به منظور تبدیل دو واکنش مطلق ماکسول به واکنش “نسبی” انیشتین استفاده کند. بدون معادله “تبدیل”، یافته های ماکسول عمدتا با نظریه نسبیت انیشتین مخالف است. جای تعجب نیست که اینشتین به خوبی می دانست که یافته های ماکسول از واکنش های مختلف بین کویل الکتریکی و یک آهنربا مربوط به “تلاش ناموفق مایکلسون در کشف حرکت زمین” است. در مقاله سال ۱۹۰۵که او به دنبال تغییر اثرات مطلق به اثرات نسبی است، مینویسد:

” اینگونه شناخته شده است که الکترودینامیک ماکسول – همانطور که معمولا در زمان حال درک می شود – هنگامی که به اجسام متحرک اعمال می شود، منجر به عدم تقارن می شود که ظاهرا پدیده ای ذاتی نیست. برای مثال، عمل الکترودینامیکی متقابل یک آهنربا و رسانا. پدیده قابل مشاهده در اینجا فقط به حرکت نسبی رسانا و آهنربا بستگی دارد، درحالی که دیدگاه معمول تمایزی را بین دو مورد که در آن یکی از این اجسام حرکت می کند ترسیم میکند. برای مثال اگر یک آهنربا در حرکت و رسانا ثابت باشد، در محدوده آهنربا یک میدان الکتریکی با انرژی مشخص ایجاد می شود و جریانی در مکان هایی که قسمتهای رسانا قرار دارند تولید میکند. اما اگر آهنربا ثابت و رسانا درحال حرکت باشد، هیچ میدان الکتریکی در محدوده آهنربا ایجاد نمی شود. با این حال، در رسانا، نیروی الکتریکی ای را پیدا می کنیم که به هیچ وجه انرژی متفاوتی ندارد، اما این امر باعث می شود که فرض برابری حرکت نسبی را در دو مورد، به جریان های الکتریکی با مسیر و شدت یکسان را همانطور که توسط نیروهای الکتریکی در مورد اول تولید شده است، مطرح کند.”

نمونه هایی از این نوع، همراه با تلاش های ناموفق برای کشف حرکت زمین نسبت به “محیط نور”، نشان می دهد که پدیده های الکترودینامیک و همچنین مکانیک هیچ خواصی ندارند که مربوط به ایده سکون مطلق باشد. آنها پیشنهاد می کنند که همانطور که قبلا در مرتبه اول مقادیر کوچک نشان داده شده است، همان قوانین الکترودینامیک و اپتیک برای تمامی چارچوب های مرجع که برای معادلات مکانیک مناسب است، معتبر خواهد بود”

به عبارت دیگر، از آنجایی که انیشتین به طور جدی معتقد بود که زمین به دور خورشید میچرخد، اما متوجه شد که باید برای تمام تلاش های ناموفق برای کشف حرکت زمین پاسخی پیدا کند. او پیشنهاد کرد که این اختلاف میتواند باتوجه به این مورد حل شود:

(۱) به عنوان یک حقیقت فرض کنید، الکترودینامیک و مکانیک حالت های سکون مطلق را نشان نمی دهند (به عنوان مثال، مایکلسون یک زمین بی حرکت را نشان نمیداد، همچنین ماکسول نیز حالت مطلق الکتریسیته و مغناطیس را نشان نداد).

(۲) بنابراین ما مجبور به تغییر آنچه که ظاهرا چارچوب مطلق در آزمایش مایکلسون و ماکسول بوده به چارچوب های نسبی هستیم (که در عبارت او اشاره شده است “همه چارچوب های مرجع)”. به منظور انجام این کار، برای اینکه «همه چارچوب های مرجع» را «معتبر» بداند، اینشتین از معادله «تبدیل» استفاده میکند که در صفحه ۷مقاله ۱۹۰۵به شرح زیر است:

آزمایشات مربوط به اتر – آزمایش مایکلسون و مورلی

یا، همان معادله را می توان به صورت زیر نوشت:

آزمایشات مربوط به اتر – آزمایش مایکلسون و مورلی

این معادله(معادله زیر) توسط لورنتز مورد استفاده قرار گرفته است تا ادعا کند که بازوی دستگاه مایکلسون توسط آن انقباض یافته است.

آزمایشات مربوط به اتر – آزمایش مایکلسون و مورلی

و همچنین انیشتین که با استفاده از معادله زیر اتساع زمان را اضافه کرد:

آزمایشات مربوط به اتر – آزمایش مایکلسون و مورلی

بخشی از مقاله که در آن این معادله “تبدیل” بر روی صفحه ۵با عنوان آغاز می شود:

(3) “نظریه تبدیل مختصات و زمان از یک سیستم ثابت به سیستم دیگر در انتقال یکنواخت نسبت به اولی”

متاسفم، ما نیازی به جستجوی آن نداریم. اینشتین بصورت کاملا واضح میگوید که چه کاری انجام می دهد. او درحال تبدیل فضا زمان از یک سیستم ثابت (زمین ثابت) به سیستم دیگری است (نسبیت.) در حقیقت، کلمه “تحول یا تغییر” حدودا بیست و چهار بار در مقاله او تکرار شده است همانطور که او این را به همه پدیده ها از زمان، فضا، حرکت، الکتریسیته، مغناطیس، اثر داپلر، ابیراهی ستارگان، انرژی امواج نور، شتاب الکترون گرفته تا افزایش جرم، اعمال میکند. این به معنای اصلی “نسبی سازی” کل جهان است که در آن یک زمین ثابت و بی حرکت کاملا بی معنی است. همانطور که می بینیم، همه چیز توسط ریاضیات انجام می شود. هیچ اثری فیزیکی و تجربی برای این نظریه وجود ندارد. البته، در ذهن نسبیت گرایانه، نیازی نیست که یافته های خود را ثابت کنیم و یا استفاده از “تبدیل” را توجیه کنیم. پس، از دید نسبیت، از آنجا که همه “می دانند” زمین به دور خورشید حرکت می کند، همه چیز در حال حرکت است و هیچ ثابت و سکونی وجود ندارد و در نتیجه کل جهان “نسبی”است. درواقع هر زمان که آزمایشات نتیجه مطلق را نشان میدهند، نسبیت وارد کار میشود و با استفاده از جادوی غیر علمی خود همه چیز را به “نسبی” تغییر میدهد. این اصل رسمی نظریه نسبیت خاص است که انیشتین در سال ۱۹۰۵اختراع کرد. اینشتین معتقد است که زمین در حال حرکت است، اما هیچ مدرکی برای آن در بیانیه خود ذکر نکرده است:

“حرکت زمین نمیتواند توسط هیچ آزمایش نوری به اثبات برسد. اگرچه من میدانم که زمین به دور خورشید میچرخد”

Speech titled: “How I Created the Theory of Relativity,” delivered at Kyoto University, Japan, Dec. 14, 1922, as cited in Physics Today, August, 1982

پذیرش حرکت زمین توسط اینشتین این سوال را مطرح می کند: اگر براساس روش علمی، او نمیتواند حرکت زمین را تشخیص دهد، چگونه می داند که زمین در حال حرکت است؟ حقیقت این است که او نمی داند. او فقط این را تصدیق می کند که نتیجه آموزش های غلط دوران کودکی در مدرسه بوده است. بله این بسیار جالب است که یکی از بزرگترین و مطرح ترین فیزیک دانان دنیا نمیتوانست دلیلی برای حرکت زمین بیاورد و چون فقط در مدرسه آموخته بود که زمین در حرکت است، آن را باور کرده بود (هرچند میتوان تاثیر جوامع علمی ماسونی بر افکار انیشتین را نیز در نظر گرفت. قطعا این یک جریان عادی و معمولی نبوده و پشت همه این مسائل افرادی آگاه به حقیقت وجود داشتند و دارند).

در واقع، معادله “تبدیل” که ادعا میشود اثبات کننده چرخش زمین به دور خورشید است، فقط یک معادله معمولی است و هیچ اختیاری برای تعیین این مسئله ندارد. از این رو انیشتین در سال ۱۹۳۸اشاره کرد:

“امکان حل این مشکلات بستگی به پاسخ به این سوال دارد که آیا می توانیم قوانین فیزیکی را به طوری که آنها برای همه سیستم های مختصات معتبر باشند، نه تنها آنهایی که فقط یکنواخت حرکت می کنند، بلکه همچنین آن هایی که نسبت به یکدیگر کاملا خودسرانه حرکت می کنند،فرمول بندی کنیم؟ اگر این کار انجام شود، مشکلات ما برطرف خواهد شد. پس از آن ما قادر خواهیم بود که قوانین طبیعت را به هر سیستم مختصاتی اعمال کنیم. مبارزه ای چنان خشن در دوران ابتدایی علم، بین دیدگاه های بطلمیوس و کوپرنیک کاملا بی معنی بوده و هست. هر دو سیستم مختصات می توانند با توجیه برابر استفاده شوند. دو جمله: “خورشید ساکن است و زمین به دور آن میچرخد” و “زمین ساکن است و خورشید به دور آن میچرخد” به سادگی به معنی دو قرارداد متفاوت در رابطه با دو سیستم مختصات مختلف است.”

The Evolution of Physics: From Early Concepts to Relativity and Quanta, Albert Einstein and Leopol Infeld, 1938, 1966, p. 212.

به عبارت دیگر، او “سیستم های مختصات” دلخواه را برای تبدیل حالت مطلق (به عنوان مثال زمین ثابت) به وضعیت نسبی که در آن می توان از یک سیستم مختصات استفاده کرد (به عنوان مثال یک زمین ثابت یا یک زمین متحرک) بکار برد. تمام”سیستم های مختصات” با استفاده از معادله “تبدیل” ریاضی بصورت عجیب و غریبی ساخته میشوند. اگر از معادله “تبدیل” استفاده نکنند، پس تنها با یک “سیستم مختصات” درگیر می شوند، آن هم همان است که مایکلسون در سال ۱۸۸۷یافت. شواهد تجربی مایکلسون نشان داد که زمین به دور خورشید نمیچرخد.

اگر از یک نسبیت گرا بخواهید تا اثبات علمی اعتبار معادله “تبدیل” را نشان دهد، او به راحتی می گوید: “خب، معادله تبدیل هنگامی ثابت شد معتبر است که مایکلسون آزمایش خود را در سال ۱۸۸۷انجام داد.” بار دیگر مصادره به مطلوب در اینجا قابل مشاهده است! از آنجایی که او از یک فرضیه ای که اثبات نشده (حرکت زمین به دور خورشید) به عنوان مبنایی برای نتیجه گیری اینکه زمین به دور خورشید میچرخد، استفاده میکند. علت اشتباه، همانطور که انیشتین در بالا اشاره کرد: “اگرچه من میدانم زمین به دور خورشید میچرخد” این است که آن ها اصرار بر استفاده از یک زمین متحرک دارند ( که ادعا میکنند بصورت کاملا مستقیم از حرکت زمین اطلاع دارند) و این را یک دلیل و قدرتی بی چون و چرا برای تفسیر آزمایش مایکلسون مورلی استفاده میکنند. در نتیجه، اگر کسی به شدت بر این باور باشد که زمین در حال حرکت است، اما آزمایشات نشان دهد که درحال حرکت نیست، پس یک تفسیر از آزمایش آن شخص را مجبور میکند تا راهی برای این داشته باشد که ادعا کند درواقع زمین ثابت به نظر میرسد اما در حرکت است.

در واقع هر آزمایشی که اثبات میکند زمین حرکت نمیکند، بطور کاملا عجیب و غریب (جادویی) از طریق این معادله “تبدیل” آن را به یک زمین متحرک تبدیل میکند. معادله “تبدیل” شبیه یک جادوگر است که عصای خود را بر روی آزمایشها تکان می دهد و ناخوداگاه نتایج کل آزمایش تغییر میکند و همه چیز عوض میشود. مطمئنا انسان مدرن یک زمین ثابت را ترجیح نمی دهد، زیرا یک زمین ثابت می تواند بسیاری از تواریخ، علوم و ادیان را قبل از عصر مدرن مورد تایید قرار دهد و این را نشان دهد که انسان مدرن بصورت تصادفی از هیچ به وجود نیامده و کاملا هدفمند آفریده شده تا در این زمین ثابت و تخت زندگی کند.

در تاریخ، هربار که نتایج آزمایشات و مشاهدات به نفع مدل زمین مرکزی و زمین مسطح تمام شد، آن ها شروع به جعل سند و مدرک و دروغ پردازی کردند. جوامع علمی امروز متشکل از افراد با سواد و مدرنی نمیشود که مطالب علمی خلاف اعتقاداتشان را حتی مورد بررسی قرار دهند (چه برسد به اینکه مورد بحث قرار دهند.) آن ها مدام در حال دروغ پردازی و برعکس جلوه دادن حقایق هستند. ما در اینجا یکبار برای همیشه میگویم که زمین یک مکان خاص است که برای انسان آفریده شده است.

نور بصورت مطلق

به منظور تعیین، آن ها یک چارچوب غیر لخت را به چارچوب لخت تبدیل کردند (که سخت میشود اگر همه چیز نسبی باشد.) شما به یک چیز مطلق نیاز دارید. برای تعیین تفاوت بین لخت و غیر لخت، شما نیاز به اندازه گیری مطلق دارید. البته آنها نمیتوانند از زمین استفاده کنند؛ چرا که قبلا اصرار داشتند زمین به دور خورشید درحال چرخش است. آنها نمیتوانند از طول، زمان یا جرم استفاده کنند؛ زیرا قبلا گفته اند که با توجه به حرکت افزایش یا کاهش می یابند و در نتیجه مطلق نیستند.

تنها کاندیدایی که باقی مانده نور است. به منظور اندازه گیری مطلق نور، آنها ادعا می کنند که سرعت آن هرگز تغییر نمی کند. اما این اثبات نشده است. آنها فقط این را فرض می کنند (انیشتین آن را “فرضیه” نامید.) به این ترتیب، آنها نور را به عنوان اولین و تنها مطلق برای اندازه گیری مقدار انقباض طول، انقباض زمان و یا افزایش جرم، و حتی نرخ سرعت زمین به دور خورشید بکار گرفتند. این ذات نسبیت خاص است. بدون اثبات و تنها استفاده از معادلات ریاضی که به ظاهر حقیقت را ارائه می دهند.

معادله “تبدیل” اینشتین:

آزمایشات مربوط به اتر – آزمایش مایکلسون و مورلی

به خودی خود جالب است. اول اینکه، ساده ترین راه برای درک آن، به شکل یک نسبت است. ما اغلب نسبت ۱به ۱را شنیده ایم. خب، این معادله فرموله شده بود تا طرف راست همیشه کمتر از یک مقدار ۱تا ۱باشد، از آنجا که ۱در ضرب و یا تقسیم بر هر شماره کمتر از خودش، همیشه کمتر از ۱خواهد بود. مقدار آن کمتر از ۱به مقدار vبستگی دارد. vبالاتر است، βبالاتر خواهد بود. دوم اینکه ،cکه نشان دهنده سرعت نور است، در مخرج استفاده می شود، زیرا اعتقاد بر آن است که cثابت است و بنابراین میتواند به عنوان مطلق باشد. بنابراین vهمواره در برابر یک مقدار ثابت برای cاندازه گیری می شود؛ vهرگز نمی تواند بالاتر از cباشد زیرا نور به عنوان سریع ترین سرعت شناخته می شود. اگر vهم برابر با c باشد، سپس نسبت ۱تا ۱میشود. البته، نسبیت گرایان فرض می کنند که cهمیشه ثابت است، اما آنها هیچ مدرکی برای این ادعا ندارند.

اما نسبیت گرایان ممکن است بگویند: “آه بله سرعت نور ثابت است اما فقط در چارچوب لخت. سرعت نور میتواند در چارچوب های دیگر متغیر باشد” با انجام این کار، آن ها تنها خودشان را به تله می اندازند. اول اینکه، اگر سرعت نور تنها در چارچوب لخت ثابت باشد، اما زمین که به دور خورشید میچرخد یک چارچوب غیر لخت باشد، پس چگونه یک نسبیت گرا میتواند ادعا کند که پرتو نوری که مایکلسون در آزمایش خود بر روی زمین استفاده کرد در یک چارچوب لخت بوده؟ او نمی تواند چنین ادعایی کند، بنابراین او معادله “تبدیل” را بکار می برد. اما در این مورد، نسبیت گرایان دوباره مرتکب اشتباه و مصادره به مطلوب شدند که از آن به عنوان دلیلی برای ساخت چارچوب لخت توسط معادله “تبدیل” استفاده کردند. در ضمن، یکی از سوالات اصلی ای که نسبیت گرایان هرگز پاسخ نداده اند (اگر چه پیش از آن نیزبا آن مواجه بوده اند) این است: اگر ابعاد فیزیکی طول و جرم را می توان با حرکت منقبض کرد و ذات و محاسبه زمان را می توان با همان حرکت گسترش داد، پس چرا نور توسط زمین متحرک منقبض نمیشود؟ از آنجا که نسبیت گرایان می پذیرند که نور یک واقعیت فیزیکی “فوتون” است، پس نباید به نوعی تحت تاثیر قرار گیرد؟ این پرسش بار ها به واسطه ماکسول، آبراهام و August Föpplبرای «نسبیت گرایان» و انیشتین مطرح شد، اما بی پاسخ ماند.

در حقیقت تنها دلیلی که نور از اثرات حرکت در طرح نسبیت گرایان مصون ماند به این دلیل است که به طرز عجیب و غریبی، نسبیت گرایان به شدت به یک چیز مطلق نیاز داشتند تا همه چیز را “نسبی” کنند. در ذهنشان، آنان دارای دو گزینه برای مطلق مورد نیاز هستند: (A) زمین ثابت که مایکلسون کشف کرد و یا (B) سرعت ثابت نور که انیشتین آن را میخواهد. اگر آنان Aرا به عنوان مطلق انتخاب کنند، Bمتفاوت (متغیر) خواهد شد و اگر Bرا به عنوان مطلق انتخاب کنند، Aمتغیر خواهد شد. اما انتخاب Aبه عنوان مطلق به معنای مرگ جوامع علمی مدرن است. انتخاب Bکاملا به نفع علم مدرن است

به نظر شما کدام یک از موارد بالا شانس بیشتری برای انتخاب شدن توسط علم مدرن دارد؟ یک زمین تخت گرا میگوید که انتخاب آسان است. طبق آزمایشات ۱۸۸۷و ۱۹۲۵مایکلسون مورلی و البته بسیاری آزمایشات دیگر، زمین به دور خورشید نمیچرخد بلکه این جهان (آسمان همراه ستارگان و اجرام آسمانی) هستند که درحال چرخش به دور زمین هستند. از این رو زمین چارچوب لخت مطلق است و به همین ترتیب جهان نیز مطلق است نه نسبی. از آنجا که زمین یک چارچوب لخت مطلق است، پس دیگر نیازی به معادله “تبدیل” برای تبدیل یک چارچوب غیر لخت به چارچوب لخت نیست و در نتیجه نیازی به انقباض طول، اتساع زمان یا افزایش جرم نیست. هیچ شعبده ای برای یک جهان زمین مرکزی و یک زمین تخت وجود ندارد.

علاوه بر این، آنها نمی توانند تصور کنند که سرعت نور ثابت است یا تحت تاثیر حرکت قرار نمیگیرد، زیرا از آنجا که زمین درحال حرکت نیست، پس هیچ راهی برای آنها وجود ندارد که چنین نتیجه گیری را از دو آزمایش مایکلسون کنند (آزمایش را به گونه ای که خود میخواهند تعیین کنند،) به خصوص زمانی که شواهد دیگری مانند آزمایش سایناک در ۱۹۱۳که نشان داد سرعت نور ثابت نیست.

Sending
User Review
0(0 votes)

درباره مدیریت

عکس آواتار
کافی‌نت آنلاین ماورا با هدف ارائه خدمات دیجیتال سریع، امن و حرفه‌ای به صورت کاملاً غیرحضوری راه‌اندازی شده است. از تایپ و پرینت گرفته تا طراحی سایت، مشاوره آی‌تی و خدمات اداری به راحتی و از طریق اینترنت در دسترس شما هستند. ما در ماورا با بهره‌گیری از تخصص و تجربه، تلاش می‌کنیم تجربه‌ای بی‌دردسر و با کیفیت را برای مشتریان فراهم کنیم. کافی‌نتی مدرن برای نیازهای دیجیتال روز، تنها با چند کلیک در دسترس شماست.

جهت مطالعه

مشکل ذاتی فیزیک نیوتنی

مشکل ذاتی فیزیک نیوتنی

یستمهای نیوتنی و انیشتینی صرفا نمایشهای ریاضی نیروهای فیزیکی هستند که هیچ یک از آنها …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × چهار =