آزمایش مایکلسون مورلی نسخه مدرن » آزمایشات اتر قسمت اول – اتر چیست؟ آقای لِسو مک تئوری الکترومغناطیس خود را در سال 1865میلادی ارائه داد. او تئوری خود را بر اساس وجود محیط بخصوصی برای انتشار نور پایه ریزی کرده بود، محیطی که وجودش برای انتشار امواج نور و سایر امواج الکترومغناطیسی ضروری بود. در آن زمان، آن محیط را به نام اِتِر نامگذاری کرده بودند. …
ورژن مدرن آزمایش مایکلسون مورلی
یک چیز دیگر: نسبیت گرایان – کسانی که معتقدند که آزمایش مایکلسون در سال ۱۸۸۷هیچ تغییری در سرعت دو پرتو نور نشان نداد، ادعا می کنند که نتیجه “پوچ” مایکلسون توسط نسخه های جدید آزمایش مایکلسون تایید شده است که هیچ تفاوتی را در پرتو های نور تا دقت ۱۰-۱۸نشان نمیدهد.
http://m.phys.org/news/2015-09-precise-lorentz-symmetry-photon-constant.html
اما آزمایشات مدرن نسبیت گرایان را بیشتر در دام انداخت. حتی بیشتر از آن چیزی که مایکلسون انجام داد. به یاد داشته باشید که در صفحات قبل گفتیم اینشتین ادعا کرد که تفاوت کمی که در دو پرتو نور آزمایش اصلی ۱۸۸۷مایکلسون دیده شد می تواند به “خطای آزمایشی” ربط داده شود. در واقع، اینشتین ادعا کرد که در سرعت دو پرتو نور تفاوت وجود ندارد و نتیجه “باطل یا هیچ” است. فرض کنید که این مورد درست است. از این رو، اگر سرعت پرتوهای نور یکسان بود، چه چیزی این را برای انیشتین نشان داد؟ این نشان داد که زمین درحال حرکت نمی باشد.
ما قبلا دیدیم که مایکلسون خود درباره این نتیجه “باطل” صحبت کرد: “این نتیجه بطور مستقیم در تضاد با توضیح و پیش فرض حرکت زمین بود” و همچنین دانشمندان دیگری نیز بودند که ما از آن ها نقل قول کردیم و بطور صریح بیان کردند که نتایج نشان دهنده ثابت بودن زمین است.
بنابراین اگر موارد جدید نشان دهند که دو پرتو نور با سرعت یکسان حرکت میکنند، این باز هم تسکینی بر درد های نسبیت گرایان نمیشود. در حقیقت این بیشتر آنان را در دام می اندازد از آنجا که اکنون یک آزمایش پیچیده تر و دقیق تر تایید می کند که زمین به دور خورشید نمیچرخد زیرا پرتو نور در نوسانگر که قرار بود تحت تاثیر حرکت زمین قرار بگیرد، قرار نگرفت.
اما به جای پذیرش، یا حداقل امکان پذیر بودن، این نتیجه نشان می دهد که زمین در حال حرکت نیست، به جای آن ادعا می کنند که سرعت ۶۶،۰۰۰مایل بر ساعت بر روی پرتو نور تأثیری ندارد و بنابراین نتیجه می گیرند که زمین می تواند حرکت کند و پرتو نور ثابت باشد، بدون اینکه در نظر بگیرند که چارچوب آن با سرعت ۶۶،۰۰۰مایل بر ساعت درحال حرکت است. برای آنها دو انتخاب وجود داشت.
زمین ثابت یا سرعت نور ثابت که آنها دومی را انتخاب کردند زیرا یک زمین ثابت «غیر قابل تصور» بود (درواقع غیرقابل پذیرش بود زیرا یک حقیقت غیرقابل انکار بود و برای همیشه میتوانست دنیا را تغییر دهد).
اما زمانی که آن ها چنین انتخابی میکنند، آنها همچنین باید نتیجه بگیرند که نسبیت خاص اجازه می دهد تا خورشید به دور یک زمین ثابت و زمین به دور یک خورشید ثابت بچرخد.
همانطور که در مقاله خودشان اعتراف می کنند:
“با توجه به نسبیت خاص، فضای مطلق یا زمان مطلق وجود ندارد. بنابراین اگر دو جسم در فضای خالی نسبت به یکدیگر حرکت می کنند، این برای یک ناظر غیر ممکن است که بتواند سرعت مطلق آنان را بگوید. شاید تنها یکی از اجسام در حال حرکت است و دیگری ایستاده (درحالت سکون) است، اما شما نمی دانید که چه چیزی بود چرا که حرکات آنها نسبت به یکدیگر است نه به یک چارچوب مرجع خارجی (فرض بر این است که چارچوب مرجع غیر شتاب گیرنده است).”
http://m.phys.org/news/2015-09-precise-lorentz-symmetry-photon-constant.html
آنچه آنها کشف کرده اند این است که برای انتخاب سرعت نور ثابت در برابر زمین ثابت هزینه ای برای پرداخت وجود دارد. با یک زمین ثابت می دانیم که جهان مطلق است و از آنجا که جهان در اطراف یک نقطه ثابت و مطلق درحال چرخش است همه چیز را می توان از آن نقطه ثابت با دقت اندازه گیری کرد. اما با سرعت نور ثابت، هیچ نقطه ثابتی وجود ندارد و هیچ کس نمی داند که آیا زمین به دور خورشید حرکت می کند یا خورشید به دور زمین.
بدیهی است که اگر آن ها ادعا کنند که سرعت نور توسط حرکت تحت تاثیر قرار نمیگیرد، پس آنها نمی توانند نور را برای تعیین حرکت استفاده کنند و بنابراین تمام این حرکات نامشخص و غیر قابل تشخیص است. بنابراین، علم باید این را قبول کند که نمیتواند به این پرسش پاسخ دهد که کدام یک به دور کدام درحال چرخش است!؟ زمین به دور خورشید یا خورشید به دور زمین.
مشکلات هنوز برای نسبیت گرایان به پایان نرسیده است. اگر آنان نمی توانند حرکت دقیق را با استفاده از نور تعیین کنند، پس باید ناتوانی خودشان را در نظر گرفته و قبول کنند؛ زیرا فقط یکی از دو مورد را باید قبول کرد (به عنوان مثال، حرکت خورشید به دور زمین یا زمین به دور خورشید) فقط یکی میتواند حقیقت باشد. بنابراین آنان بر اساس معیارهای دیگر (بیشتر فلسفی) کنار میکشند و معتقد هستند که زمین در حال چرخش به دور خورشید است که در نظر آنان این یک حقیقت است اما قادر به اثباتش نیستند.
مسئله دیگر مربوط به انقباض طول، انقباض زمان و افزایش جرم نظریه های اصلی لورنتز و انیشتین است. آیا این سه اثر به نوسانگرهای یاقوتی اعمال میشود؟ اگر اعمال شوند، پس اگر آن ها به چرخش زمین به دور خورشید اصرار می ورزند،”تبدیل” لورنتز باید برای رسیدن به نتیجه “باطل” استفاده شود. اگر این سه اثر از بین بروند، بنابراین نظریات اینشتین نیز باید از بین بروند. تنها سوالی که برای پاسخ مانده این است که چرا آزمایش مایکلسون در سال ۱۸۸۷حداقل مقداری اتر را نشان می دهد (به عنوان مثال، مایکلسون گفت که آن را یک ششم نشان می دهد،) اما نوسانگر یاقوتی هیچ اتری را تا ۱۰-۱۸نشان نمی دهد؟ دلیلش خیلی ساده است. نوسانگرهای یاقوتی در یک خلاء شدید قرار می گیرند که عمدتا اِتری را که مایکلسون کشف کرده است حذف می کند.
مایکلسون از خلاء استفاده نکرد. در واقع، نسبیت گرایان باید یک محیط مصنوعی برای ایجاد یک نتیجه “باطل” ایجاد کنند. با این حال، در دنیای واقعی، بدون یک خلاء، مقداری اتر همیشه در آزمایشهای مایکلسون نشان داده میشود. در حقیقت، در آزمایش ۱۹۲۵مایکلسون، تمام اتر در فضا در آزمایش نشان داده شده است. در نهایت واقعا مهم نیست، زیرا اگر نوسانگر در پرتوهای نور هیچ تفاوتی را نشان نمی دهد، دقیقا همان چیزی است که انیشتین معتقد است که مایکلسون نشان داد، یعنی زمین در حال حرکت نیست.
تنها راه حل این معضل این بود که ادعا کنند که تداخل سنج انقباض و زمان اتساع یافته است، اما این چیزی جز بیرون کشیدن یک خرگوش از کلاه و شعبده بازی ای زیرکانه نبوده است. یکی از راه های تست قابلیت نوسانگر یاقوت، این است که آن را در چارچوب یک دستگاه آزمایشی مایکلسون-گیل ۱۹۲۵به جای یک دستگاه مایکلسون مورلی ۱۸۸۷قرار دهید. تفاوت قابل توجهی ممکن است در نتایج نوسانگر دیده شود. البته دلیل این است که در سال ۱۹۲۵مایکلسون ٪ ۹۸از اتر مورد نیاز برای چرخش به دور زمین را پیدا کرد اما در سال ۱۸۸۷مایکلسون تنها یک قسمت از اتر را که برای چرخش زمین به دور خورشید مورد نیاز بود، پیدا کرد (از آنجا که مقداری اتر به دستگاه مایکلسون برخورد کرد).
یک زمین تخت گرا می گوید که این دقیقا همان چیزی است که باید انتظار داشت، چون زمین به دور خورشید نمیچرخد؛ اما فضای اتری که جهان را تشکیل می دهد روزانه در اطراف زمین ثابت می چرخد. اگر در چارچوب مایکلسون-گیل نوسانگر هیچ تفاوتی در سرعت پرتو های نور نشان ندهد، این ثابت می کند که نوسانگر نمی تواند چرخش نسبی بین زمین و فضا را شناسایی کند (اما می دانیم که چرخش نسبی وجود دارد) و در نتیجه نشان می دهد که چرا قادر به تشخیص اینکه آیا زمین به دور خورشید میچرخد نیستیم. این نشان می دهد که نوسانگر ناهموار است و قادر به تشخیص حرکات آسمانی نیست.
پس، استفاده برای تعیین سرعت ثابت نور رد صلاحیت خواهد شد و همچنین ادعای “تقارن لورنتس” رد می شود. ما همچنین می توانیم نوسانگر یاقوتی را بر روی یک چارچوب GPSقرار دهیم تا تعیین کند که آیا نتایج آن معتبر است یا خیر. در حال حاضر، پرتوهای نور ارسال شده از ایستگاه های GPSدر شرق به ایستگاه های GPSدر غرب سریعتر از پرتوهای نور ارسال شده از ایستگاه های GPSدر غرب به ایستگاه های GPSدر شرق، حداقل ۵۰نانو ثانیه، هر روز، تمام طول روز هستند. (این اختلاف توسط نسبیت گرایان پوشیده شده است؛ از آنجا که آنها کامپیوتر های GPSرا برای تنظیم تغییر(تفاوت) برنامه ریزی میکنند به طوری که آنها می توانند ادعا کنند که سرعت نور با توجه به نظریه نسبیت خاص ثابت است.) در واقع، GPSنشان می دهد که سرعت نور ثابت نیست و تقارن لورنتز وجود ندارد.
اگر نوسانگر توانایی تشخیص تفاوت را داشته باشد، ۵۰نانو ثانیه را تشخیص می دهد. از آنجا که ما این واقعیت را می دانیم که ۵۰نانو ثانیه تفاوت وجود دارد، سپس اگر نوسانگر قادر به تشخیص آن نباشد، یا نوسانگر توسط حالت خلاء آن متوقف می شود یا این که نوسانگر به سادگی نمی تواند برای اندازه گیری تفاوت های سرعت نور استفاده شود. در ضمن، یک زمین تخت گرا به راحتی می تواند اختلاف ۵۰نانو ثانیه را توضیح دهد، از آنجا که او معتقد است که به دلیل اینکه آسمان (همراه فضای حرکت اجرام آسمانی) روز به روز در حال چرخش به سمت شرق به غرب به دور یک زمین ثابت است. چارچوب لخت پرتو های نور GPSکه با این واقعیت که فضا در اطراف زمین چرخیده است از شرق به غرب فرستاده شده اند با سرعت ۱۰۵۴مایل بر ساعت به سمت غرب درحال حرکت اند بنابراین سرعت چرخش فضا به سرعت پرتو نور می افزاید. برعکس پرتو نور GPSای که از غرب به شرق حرکت میکرد باید در برابر چرخش روزانه چارچوب فضا به سمت شرق به غرب حرکت کنند و بنابراین کند تر از پرتو شرق به غرب خواهد بود.
بازگشت به معادلات ماکسول
اگر همانطور که یک نسبیت گرا ادعا میکند: “نسبیت خاص برای چارچوب های مرجع لخت، که یک چارچوب مرجع غیر شتاب گیرنده است، معادلاتي هستند که قوانین الکترومغناطیسي را به طور غیرمستقیم حفظ مي کنند.” او درحال فریب دادن شما است. او کاری میکند که تبدیل اثر یک کویل الکتریکی درحال حرکت در برابر یک آهنربا به اثر مشابه (“ثابت”) همانند حرکت یک آهنربا در برابر یک کویل الکتریکی ضروری باشد.
مطمئنا “ضرورت” او بیشتر تمایلی برای یک استدلال پشتیبان برای “نسبیت” است درست پس از آنکه آزمایش مایکلسون را نسبی کرد. اما ماکسول بصورت کامل ثابت کرد که نتایجش “ثابت و یکسان” نیست. آنها متفاوتند، زیرا طبیعت چنین است. از آنجا که اثرات یکسان نیست، پس جهان مطلق است، نه نسبی. نسبیت خاص، به این دلیل که به دنبال ارتقاء یک جهان نسبی برای پنهان کردن زمین ثابت است که مایکلسون آن را یافت، نمی تواند مطلق بودن نتایج تجربی ماکسول را تحمل کند.
بنابراین نسبیت گرایان از سحر و جادوی ریاضیاتی (معادله “تبدیل”) برای نسبی کردن نتایج ماکسول استفاده کردند. نسبیت گرایان این را متوجه شدند که اگر معادلات ماکسول مطلق باقی بماند، این بدان معنی است که نسبیت خاص نمی تواند به آزمایش مایکلسون اعمال شود و بنابراین یافته مایکلسون که زمین بی حرکت است معتبر خواهد بود. اما نسبیت گرایان حاضرند مرگ را بپذیرند اما یک زمین ثابت را قبول نکنند.
او میگوید” این غیر قابل تصور است” و سپس به دنبال انقباض طول و معادله “تبدیل” میرود تا حقیقت را از خود دور کند و در باتلاق توهمات دست و پا بزند. انیشتین تنها به یک دلیل مشهور است. او شخصی است که “دور شوید همه چیز نسبی است” را اختراع کرد و دنیا به همین دلیل او را مورد پرستش قرار میدهد. انیشتین با این کار به کل مسیر علم و دنیا را عوض کرد (به سوی تباهی کشاند). انیشتین تمام جهان را نسبی توصیف کرد درحالی که آزمایشات علمی مختلف به او میگفتند که جهان مطلق است. درکل، تاریخ آزمایش مایکلسون مورلی نشان میدهد که چگونه یک ایده از پیش تصور شده ( مانند چرخش زمین به دور خورشید) باعث میشود که یک دانشمند مدرن حقیقت امر را تغییر داده و تفسیری به نفع ایده پیش بینی شده کند.
چنین شخصی حاضر است حقایق را با توجه به فرضیات تغییر دهد و از اینجاست که دروغ پردازی آغاز میشود. به منظور تداوم ایده پیشنهادی خود، او عوامل فشرده سازی را بر نتایج تجربی اعمال میکند و معمولا با مفاهیم فرضی و ریاضیاتی سرهم بندی شده انجام می شود. بنابراین این دانشمند خود را متقاعد می کند که می تواند معادله ریاضی ای را بسازد که نتایج تجربی را “تبدیل کند یا تغییر دهد” و با اینکار می تواند نظریات پیش بینی شده خود را درباره اینکه جهان چگونه کار میکند حفظ کند. او در ذهن خود تمامی توجیهات را بکار می برد تا به هدف مورد نظر برسد (حرکت زمین به دور خورشید) و از سفسطه، مغلطه و تمامی راه های ممکن جهت رسیدن به هدف خود استفاده میکند. چیزی نبود که بشریت را شادتر کند، مگر اینکه ایمان داشته باشد که زمین صرف نظر از آنچه که آزمایش ها نشان می دهند به دور خورشید درحال چرخش است. درواقع آلبرت انیشتین در دنیای علم تبدیل به یک خدا شده است و مورد پرستش علم گرایان است. او با روش های سرهم بندی شده خود توانست خداوند را از گیتی حذف کند. دنیایی که فیزیک مدرن امروزه توصیف میکند دنیایی از تخیلات و توهمات است.
معادله انیشتین جادویی برای تبدیل یک زمین ثابت به زمین متحرک بود. درواقع همه آزمایشات زمین ثابت را نشان میدهند اما علم مدرن هرگز حاضر به قبول چنین حقیقتی نیست و البته با نپذیرفتن یک حقیقت، ماهیت آن تغییری نمیکند. همانطور که در بیوگرافی انیشتین، آبراهام پایس، اشاره کرد:
“یک مرد جدید به طور ناگهانی ظاهر می شود، مرد ناگهانی و معروف دکتر انیشتین. او حامل پیام جدیدی در جهان است. او یک موسی جدید است که از کوه آمده است تا قانون را به ارمغان بیاورد و یک یوشع جدید که آمده تا کنترل حرکت اجرام آسمانی را بدست بگیرد….مرد جدیدی که در آن زمان ظاهر می شود، نظم و قدرت را نشان می دهد ، مرد الهی قرن بیستم”.
Abraham Pais, Subtle is the Lord, 1982, 2005, p. 311



