البته بعد از کوپرنیک اصلاحاتی مانند مدارهای بیضوی یوهانس کپلر در مورد سیارات صورت گرفت ، که به نظر می رسید همه چیز را برای سیستم خورشید مرکزی کمی روانتر کرده است. کپلر این ایده ها را در کار معروف خود Astronomia Novaدر سال 1609 نشان داد. کپلر ، یک لوتری (از فرقه لوتریانیسم) بود.
Kepler’s Witch, James A. Connor, 2004, pp. 275-307
لوتریانیسم (Lutheranism) یکی از بزرگترین و قدیمیترین شاخههای پروتستانتیسم در مسیحیت است که ریشه در آموزههای مارتین لوتر، اصلاحگر آلمانی قرن شانزدهم دارد. این جنبش با انتشار «۹۵ بیانیه» لوتر در سال ۱۵۱۷ علیه برخی عملکردهای کلیسای کاتولیک (بهویژه فروش آمرزشنامه) آغاز شد و به شکافی عمیق در مسیحیت غربی انجامید.
امروزه کلیساهای لوتری در جهان طیف وسیعی دارند؛ از گروههای محافظهکار که به تفسیرهای سنتی لوتر پایبندند تا کلیساهای لیبرالتر که در زمینههای اجتماعی (مانند انتصاب زنان به مقام کشیشی یا مسائل دیگر) دیدگاههای بازتری دارند.
پیرو فلسفه او ، انگیزه اصلی کپلر برای آوردن خورشید به مرکز و ساخت منظومه شمسی، همانطور که کوپرنیک پیش از او این کار را کرده بود، این بود که وی خورشید را شایسته خدایی نمادین می دانست. در یک بخش او خورشید را چنین توصیف می کند: “کسی که به تنهایی به واسطه عزت و قدرت خود ، مناسب … و شایسته تبدیل شدن به خانه خداست.
On the Motion of Mars, Prague, 1609, Chapter 4, as cited in Thomas S. Kuhn, The Copernican Revolution, 1959, p. 214
کپلر نیز مانند کوپرنیک تحت تأثیر تفکر یونانی و به ویژه مفهوم فیثاغورث در مورد همارمونی کره ها قرار گرفت. کپلر با استفاده از ایده نسبتهای هارمونیک سومین قانون حرکتی خود را ایجاد کرد که در آن مکعب دوره مداری یک سیاره متناسب با مربع فاصله آن از خورشید است. کپلر معتقد بود که حتی خدا نیز مشمول این قوانین “هارمونیک” است و چاره ای جز ساخت منظومه شمسی توسط آنها را ندارد. کپلر الوهیت را به هندسه نسبت می دهد و می گوید:
“هندسه ، پیش از پیدایش چیز ها، مثال هایی را برای خلق جهان در اختیار خداوند قرار داد”.
Johannes Kepler, De Harmonice Mundi, 1619.





