در این مقاله تاریخ شکلگیری پزشکی در جهان اسلام، طب نبوی، منابع حدیثی، انتقال پزشکی یونانی و ایرانی، نقش پزشکان غیرمسلمان، دیدگاه ابنخلدون، و تفاوت اعتبار حدیث با اعتبار علمی را مستند کنیم.
منابع دانشگاهی و مرجع را هم جایگزین منابع عمومی کردهام؛ از جمله Oxford Academic، Cambridge University Press، Encyclopaedia Iranica، National Library of Medicine و مقالات علمی. برای نمونه، پژوهش دانشگاهی Peter Pormann و Emilie Savage-Smith پزشکی قرون وسطای سرزمینهای اسلامی را حاصل تماس و تبادل فرهنگی میداند و تصریح میکند که این پزشکی صرفاً انتقالدهنده پزشکی یونانی نبود، بلکه آن را تغییر و توسعه نیز داد.
https://www.degruyterbrill.com/document/doi/10.1515/9780748629244/html
آیا «طب اسلامی» یک علم وحیانی است؟
بررسی تاریخی، حدیثی و معرفتشناختی پزشکی در جهان اسلام
اصطلاح «طب اسلامی» امروزه برای مجموعهای از روشهای درمانی، توصیههای غذایی، گیاهان دارویی، حجامت و مجموعهای از روایات منسوب به پیامبر اسلام و امامان به کار میرود. با این حال، کاربرد این اصطلاح بدون تفکیک میان «پزشکی در تمدن اسلامی»، «طب نبوی»، «طب روایی» و «پزشکی وحیانی» میتواند موجب خلط میان تاریخ دین، تاریخ پزشکی و علم تجربی شود.
بررسی تاریخی نشان میدهد که پزشکی پیش از ظهور اسلام سابقهای طولانی در تمدنهای یونانی، ایرانی، هندی، سریانی و دیگر جوامع داشته است. حتی در ایران پیش از اسلام، پزشکی یونانی از قرنها پیش وارد شده بود و پزشکان یونانی در دربارهای هخامنشی و ساسانی حضور داشتند. در دوره عباسی نیز بخش بزرگی از دانش پزشکی یونانی، بهویژه آثار بقراط و جالینوس، از طریق ترجمههای سریانی و یونانی وارد زبان عربی شد.
https://www.iranicaonline.org/articles/greece-x/
از سوی دیگر، ادبیات «طب نبوی» در قرون بعد بهصورت یک گونه ادبی و علمی ـ دینی مستقل شکل گرفت و مجموعهای از احادیث و مطالب پزشکی را گردآوری کرد. پژوهشهای تاریخ پزشکی نشان میدهند که این سنت در کنار پزشکی جالینوسی رشد کرد و در دورههای مختلف با آن تعامل داشت.
https://doaj.org/article/5b9a0663aa57444c8a26fd19ac62ec66
بنابراین نتیجه مقاله این نیست که «اسلام هیچ ارتباطی با پزشکی ندارد» یا «پزشکی مسلمانان وجود نداشته است». برعکس، پزشکی در تمدن اسلامی یکی از مهمترین دورههای تاریخ پزشکی جهان است. مسئله این است که وجود پزشکی در تمدن اسلامی یا وجود روایات پزشکی در منابع اسلامی، بهتنهایی اثباتکننده وجود یک نظام پزشکی وحیانی و اختصاصاً اسلامی نیست.
از این منظر، در بسیاری از موارد اصطلاحاتی مانند «پزشکی در تمدن اسلامی»، «طب سنتی»، «طب تاریخی»، «طب روایی» یا «طب نبوی» از عنوان کلی و مبهم «طب اسلامی» دقیقتر هستند.
کلیدواژهها: طب اسلامی، طب نبوی، پزشکی اسلامی، پزشکی یونانی، جالینوس، حدیث پزشکی، تاریخ پزشکی، ابنخلدون، تمدن اسلامی، طب سنتی.
۱. مقدمه؛ مسئله دقیقاً چیست؟
بحث درباره «طب اسلامی» معمولاً در دو سوی افراطی مطرح میشود.
گروهی معتقدند اسلام یک نظام کامل پزشکی را از طریق پیامبر و امامان در اختیار انسان قرار داده و روشهای درمانی منقول در روایات را باید «پزشکی اسلامی» دانست.
در سوی دیگر، گاهی گفته میشود هر آنچه با عنوان «طب اسلامی» شناخته میشود فاقد ارزش تاریخی یا پزشکی است.
هر دو صورتبندی میتوانند مسئله را بیش از حد ساده کنند.
مسئله دقیقتر این است:
چه مقدار از آنچه امروز «طب اسلامی» نامیده میشود، منشأ دینی و وحیانی دارد و چه مقدار از آن محصول پزشکی سنتی، تجربه انسانی، فرهنگ عربی، پزشکی یونانی ـ جالینوسی، پزشکی ایرانی، هندی و دیگر سنتهای تاریخی است؟
این پرسش را نمیتوان صرفاً با استناد به یک یا چند حدیث پاسخ داد.
برای پاسخ باید حداقل چهار حوزه جداگانه بررسی شود:
- تاریخ پزشکی پیش از اسلام؛
- تاریخ پزشکی در تمدن اسلامی؛
- تاریخ شکلگیری ادبیات طب نبوی و روایی؛
- تفاوت میان اعتبار حدیثی و اعتبار علمی.
۲. یک اصلاح مفهومی ضروری: «پزشکی اسلامی» چند معنا دارد
قبل از هر بحثی باید مشخص شود که منظور از «طب اسلامی» چیست.
این اصطلاح میتواند حداقل چهار معنا داشته باشد.
۲.۱. پزشکی در تمدن اسلامی
یعنی پزشکیای که در سرزمینهای تحت حکومت مسلمانان و در محیط فرهنگی اسلامی رشد کرده است.
این معنا از نظر تاریخی کاملاً قابل دفاع است.
پژوهشگران تاریخ پزشکی نیز از «medieval Islamic medicine» برای اشاره به سنت پزشکی شکلگرفته در سرزمینهای اسلامی استفاده میکنند. کتاب Peter Pormann و Emilie Savage-Smith دقیقاً تاریخ این سنت پزشکی را در فاصله تقریبی قرن هفتم تا پانزدهم میلادی بررسی میکند.
https://www.degruyterbrill.com/document/doi/10.1515/9780748629244/html
۲.۲. طب نبوی
مجموعهای از مطالب و روایاتی که به پیامبر اسلام نسبت داده شده و موضوع آنها بیماری، درمان، غذا، بهداشت یا سلامت است.
این سنت نیز یک واقعیت تاریخی است و آثار مستقلی درباره آن نوشته شده است.
پژوهش دانشگاهی Maryam Azizian نشان میدهد که مجموعههای طب نبوی از قرون نخستین اسلامی شکل گرفتند و در قرون بعد به تولید و تدوین آثار بیشتری انجامیدند
https://doaj.org/article/5b9a0663aa57444c8a26fd19ac62ec66
۲.۳. طب روایی
در سنت شیعه و سنی، روایاتی درباره بیماری و درمان وجود دارد که به پیامبر، صحابه یا امامان نسبت داده شدهاند.
در اینجا موضوع اصلی اعتبار روایی و سندی است.
این حوزه باید با علم حدیث و رجال بررسی شود.
۲.۴. پزشکی وحیانی
اما معنای چهارم بسیار قویتر است:
خداوند یک نظام پزشکی مستقل را از طریق وحی به پیامبر ارائه کرده و پیامبر مأمور آموزش آن به انسانها بوده است.
این ادعا با سه معنای قبلی یکی نیست.
وجود پزشکی در تمدن اسلامی، وجود پزشکان مسلمان و حتی وجود روایات پزشکی، بهتنهایی این معنای چهارم را اثبات نمیکند.
۳. پزشکی با اسلام آغاز نشد
اسلام در قرن هفتم میلادی ظهور کرد، اما پزشکی قرنها و حتی هزارهها قبل از آن وجود داشت.
در جهان باستان، سنتهای پزشکی مختلفی در:
- مصر،
- یونان،
- روم،
- ایران،
- هند،
- سوریه،
- میانرودان
و دیگر مناطق وجود داشت.
حتی در ایران پیش از اسلام، نفوذ پزشکی یونانی بسیار گسترده بود.
دانشنامه ایرانیکا گزارش میکند که از دوره هخامنشی تا ساسانی، پزشکی یونانی بهطور قابل توجهی وارد ایران شده بود و پزشکان یونانی در دربار پادشاهان ایرانی فعالیت میکردند. برای نمونه، دموکدس پزشک داریوش بزرگ معرفی شده و پزشکان دیگری نیز در دربار هخامنشیان حضور داشتند.
این موضوع از نظر تاریخی اهمیت زیادی دارد.
زیرا نشان میدهد زمانی که اسلام ظهور کرد، انسانها از قبل درباره:
- بیماری،
- دارو،
- جراحی،
- تغذیه،
- گیاهان دارویی،
- تشخیص بیماری
دانش و تجربه داشتند.
بنابراین نمیتوان منشأ تمام پزشکی موجود در جهان اسلام را به ظهور اسلام نسبت داد.
۴. حتی در ایران پیش از اسلام پزشکی جالینوسی وجود داشت
این نکته برای فهم تاریخ پزشکی جهان اسلام بسیار مهم است.
دانشنامه ایرانیکا توضیح میدهد که تا زمان ظهور عباسیان در قرن هشتم میلادی، ایران از قبل دارای:
- سابقه پزشکی هلنیستی،
- سنتهای ترجمه،
- متون یونانی و پهلوی و سریانی،
- پزشکان مسیحی آموزشدیده در سنت جالینوسی،
- و حتی نهادهای درمانی مانند بیمارستانها
بود.
http://iranicaonline.org/articles/greece-x/
یعنی بخش قابل توجهی از زیرساخت پزشکی که بعدها وارد جهان اسلام شد، پیش از اسلام وجود داشت.
این نکته به هیچ وجه ارزش پزشکی تمدن اسلامی را کاهش نمیدهد.
برعکس، نشان میدهد تمدن اسلامی توانست دانشهای موجود را جذب، سازماندهی، نقد و توسعه دهد.
۵. نقش مسیحیان سریانی در انتقال پزشکی
یکی از مهمترین نکات تاریخی که در بحثهای عامه کمتر دیده میشود، نقش مترجمان مسیحی سریانی است.
در قرون پیش از نهضت ترجمه عباسی، آثار پزشکی یونانی به سریانی ترجمه شده بود.
سپس در دوره عباسی بخش قابل توجهی از این دانش از مسیر سریانی وارد عربی شد.
مطالعات تاریخی درباره انتقال جالینوس به جهان اسلام نشان میدهد که انتقال پزشکی یونانی از طریق سنتهای مسیحی شرقی و ترجمههای سریانی نقش اساسی داشت.
https://academic.oup.com/book/1703/chapter/141290141
یکی از مهمترین چهرهها حنین بن اسحاق بود که مسیحی نسطوری و مترجم برجسته آثار پزشکی جالینوس بود.
منابع تاریخی پزشکی نشان میدهند که آثار جالینوس از طریق همین سنت ترجمهای به عربی منتقل شد و برای قرنها بر پزشکی سرزمینهای اسلامی تأثیر گذاشت.
https://mainweb.awsprod.nlm.nih.gov/hmd/arabic/galen.html
بنابراین اگر بگوییم:
«پزشکی تمدن اسلامی از ابتدا یک دانش خالصاً اسلامی بود»
با تاریخ انتقال متون پزشکی سازگار نیست.
اما اگر بگوییم:
«تمدن اسلامی یکی از مهمترین محیطهای تاریخی برای جذب و توسعه پزشکی یونانی، ایرانی، سریانی و دیگر سنتها بود»
این گزاره کاملاً با شواهد تاریخی هماهنگ است.
۶. نهضت ترجمه؛ یکی از کلیدهای فهم پزشکی اسلامی
از اواسط قرن هشتم میلادی، جنبش گسترده ترجمه آثار یونانی به عربی آغاز شد.
منابع دانشگاهی تاریخ علم نشان میدهند که تقریباً در دو قرن، از اواسط قرن هشتم تا قرن دهم، آثار فلسفی، علمی و پزشکی یونانی به عربی ترجمه شدند و بغداد یکی از مهمترین مراکز این جریان بود.
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/books/NBK519309
در قرن نهم، آثار پزشکی جالینوس در حجم وسیعی به عربی منتقل شدند.
Oxford Handbook of Galen نیز نشان میدهد که از قرن هشتم و نهم، آثار جالینوس به عربی ترجمه شد و از آن پس نقش مهمی در پزشکی جهان اسلام پیدا کرد؛ پزشکانی مانند رازی و ابنسینا نیز با این سنت وارد گفتوگو و نقد شدند.
https://academic.oup.com/edited-volume/57517/chapter/467334321
این موضوع بسیار مهم است.
زیرا پزشکی اسلامی قرون وسطی را نمیتوان جدا از پزشکی جالینوسی فهمید.
۷. پزشکی اسلامی فقط «کپی پزشکی یونانی» هم نبود
در اینجا باید از یک اشتباه دیگر نیز اجتناب کرد.
اینکه بگوییم پزشکی اسلامی منشأ وحیانی نداشته، به این معنا نیست که مسلمانان صرفاً آثار یونانی را ترجمه کردند و هیچ نوآوری نداشتند.
این تصور نیز از نظر تاریخی نادرست است.
پژوهش Pormann و Savage-Smith تأکید میکند که پزشکی قرون وسطای اسلامی صرفاً مجرای انتقال پزشکی یونانی نبود؛ بلکه محیطی برای نوآوری و تغییر نیز بود.
https://www.degruyterbrill.com/document/doi/10.1515/9780748629244/html
پزشکان این دوره:
- آثار یونانی را ترجمه کردند؛
- آنها را تفسیر کردند؛
- برخی نظریات را نقد کردند؛
- مشاهدات بالینی خود را ثبت کردند؛
- داروشناسی را توسعه دادند؛
- دانش پزشکی را در قالب دایرةالمعارفها سازمان دادند؛
- و آثار مستقل پدید آوردند.
بنابراین باید میان دو ادعا تفاوت گذاشت:
«پزشکی اسلامی کاملاً از اسلام وحی شده بود.»
و
«پزشکی در تمدن اسلامی یک سنت تاریخی مهم و خلاق بود.»
اولی قابل اثبات نیست؛ دومی بهخوبی با منابع تاریخی سازگار است.
۸. رازی و ابنسینا؛ پزشکان مسلمان، نه لزوماً «پزشکی وحیانی»
رازی و ابنسینا نمونههای بسیار خوبی برای این تفکیک هستند.
آنها در تمدن اسلامی فعالیت کردند و مسلمان بودند، اما پزشکی آنها در چارچوب نظریههای پزشکی زمان خود شکل گرفت.
بهخصوص پزشکی ابنسینا بهشدت با سنت جالینوسی پیوند داشت.
Oxford Handbook of Galen تصریح میکند که «قانون» ابنسینا حاوی مقدار قابل توجهی از میراث جالینوسی است.
https://academic.oup.com/edited-volume/57517/chapter/467334321
پس نمیتوان صرفاً از این واقعیت که:
ابنسینا مسلمان بود
نتیجه گرفت:
پزشکی ابنسینا از وحی اسلامی سرچشمه گرفته است.
این همان تفاوت میان پزشک مسلمان و پزشکی اسلامی به معنای وحیانی است.
۹. حتی برخی دانشمندان و پزشکان این دوره غیرمسلمان بودند
این مسئله حتی از نظر تاریخی مهمتر است.
نهضت ترجمه و پزشکی در جهان اسلام فقط به دست مسلمانان انجام نشد.
مسیحیان سریانی نقش بسیار مهمی در ترجمه آثار پزشکی یونانی داشتند. منابع تاریخ انتقال جالینوس به عربی بهطور مشخص به نقش مترجمان مسیحی اشاره میکنند.
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/books/NBK519309/
حتی دانشنامه ایرانیکا در بررسی پزشکی ایران اسلامی، از شخصیتهایی با پیشینههای دینی متفاوت در توسعه پزشکی یاد میکند.
پس «اسلامی» بودن محیط علمی لزوماً به معنای «اسلامی» بودن منشأ تمام علوم آن محیط نیست.
۱۰. پس «طب نبوی» از کجا آمد؟
اینجا باید میان «سخنان پزشکی منسوب به پیامبر» و «کتاب طب نبوی» تفاوت گذاشت.
احادیث پزشکی در مجموعههای حدیثی مختلف وجود دارند.
اما مجموعهسازی مستقل این روایات در قالب ادبیات «طب نبوی» به دورههای بعد تعلق دارد.
پژوهش Maryam Azizian درباره تاریخنگاری آثار طب نبوی نشان میدهد که همزمان با گسترش تدوین آثار حدیثی و علمی، مجموعههای طب نبوی نیز شکل گرفتند و این روند در قرون بعد ادامه یافت.
https://doaj.org/article/5b9a0663aa57444c8a26fd19ac62ec66
در نتیجه نباید تصور کرد که یک کتاب مستقل به نام «پزشکی اسلامی» از طرف پیامبر به مسلمانان تحویل داده شده و بعداً به دست ما رسیده است.
آنچه وجود دارد مجموعهای از روایات پراکنده است که در دورههای بعد گردآوری، دستهبندی و تفسیر شدند.
۱۱. طب نبوی در کنار پزشکی جالینوسی شکل گرفت
این نکته یکی از مهمترین یافتههای تاریخ پزشکی است.
در جهان اسلام، دو جریان را میتوان در کنار یکدیگر مشاهده کرد:
جریان اول
پزشکی مبتنی بر سنت یونانی ـ جالینوسی.
جریان دوم
روایات و توصیههای منسوب به پیامبر که بعدها با عنوان «طب نبوی» تدوین شد.
این دو جریان همیشه از یکدیگر جدا نبودند و در دورههای بعد با هم تعامل کردند.
پژوهشهای تاریخی نشان میدهد که طب نبوی بعدها با نظریههای پزشکی ابنسینا و سنت جالینوسی وارد تعامل شد.
https://www.degruyterbrill.com/document/doi/10.1515/9780748629244/html
این نکته نشان میدهد که حتی در تاریخ تمدن اسلامی نیز «طب نبوی» و «پزشکی» دو مفهوم کاملاً همسان نبودند.
۱۲. نکته بسیار مهم: «نقل از پیامبر» با «اختصاصاً اسلامی بودن دانش» فرق دارد
فرض کنیم روایتی وجود داشته باشد که پیامبر در آن درباره یک گیاه دارویی سخن گفته است.
سه گزاره کاملاً متفاوت داریم:
گزاره اول
پیامبر چنین سخنی گفته است.
این یک مسئله حدیثی است.
گزاره دوم
این گیاه واقعاً خاصیت درمانی دارد.
این یک مسئله پزشکی است.
گزاره سوم
این دانش از طریق وحی به پیامبر داده شده است.
این یک مسئله معرفتشناختی و دینی است.
این سه گزاره را نباید یکی گرفت.
حتی اگر گزاره اول و دوم هر دو درست باشند، گزاره سوم لزوماً از آنها نتیجه نمیشود.
۱۳. اعتبار سند حدیث ≠ اعتبار علمی
این شاید مهمترین اصل روششناختی مقاله باشد.
فرض کنیم یک روایت از نظر علم رجال و حدیث معتبر باشد.
این یعنی:
بر اساس معیارهای آن مکتب حدیثی، احتمال انتساب روایت به گوینده بالاست یا روایت واجد شرایط اعتبار است.
اما این موضوع بهخودیخود اثبات نمیکند که محتوای پزشکی آن از نظر علمی درست است.
برای اثبات یک ادعای پزشکی باید از روشهای پزشکی استفاده کرد:
- آزمایشهای آزمایشگاهی؛
- مطالعات حیوانی؛
- مطالعات مشاهدهای؛
- کارآزمایی بالینی؛
- بررسی آماری؛
- تکرارپذیری؛
- مقایسه با دارونما؛
- بررسی عوارض؛
- و در نهایت مرور نظاممند شواهد.
علم حدیث و علم پزشکی دو روش متفاوت برای ارزیابی دو سؤال متفاوت هستند.
۱۴. برعکس آن نیز درست است
اگر یک درمان در پزشکی مدرن اثربخش شناخته شود، این مسئله نیز بهتنهایی ثابت نمیکند که منشأ آن وحی بوده است.
مثلاً اگر پژوهشهای پزشکی نشان دهند عسل در یک کاربرد مشخص خاصیت درمانی دارد، از این نمیتوان نتیجه گرفت:
«پس چون اسلام درباره عسل سخن گفته، تمام دانش پزشکی مربوط به عسل وحیانی است.»
این استدلال نیز منطقی نیست.
تأیید علمی یک درمان و اثبات منشأ وحیانی آن، دو مسئله جدا هستند.
۱۵. حدیث «شما به امور دنیای خود داناترید»
در صحیح مسلم، روایت معروفی درباره تلقیح درختان خرما آمده است.
طبق روایت، پیامبر از عملی که مردم برای باروری نخلها انجام میدادند پرسید و پس از کاهش محصول، فرمود:
«أَنْتُمْ أَعْلَمُ بِأَمْرِ دُنْيَاكُمْ»
یعنی:
«شما به امور دنیای خود داناترید.»
این روایت در صحیح مسلم، حدیث ۲۳۶۳ آمده است و حتی عنوان باب در همان منبع میان امور دینی و امور دنیوی تفاوت میگذارد
https://sunnah.com/muslim/43/186
این روایت بهتنهایی نظریه کاملی درباره پزشکی ارائه نمیکند، اما از نظر روششناختی بسیار مهم است.
زیرا نشان میدهد که در سنت اسلامی میتوان میان:
سخن دینی الزامآور
و
دانش فنی و تجربی مربوط به امور دنیا
تمایز قائل شد.
این همان تمایزی است که در بحث طب نبوی باید جدی گرفته شود.
۱۶. ابنخلدون و یکی از صریحترین نقدهای درونسنتی
یکی از مهمترین اسناد برای بحث حاضر، دیدگاه ابنخلدون است.
ابنخلدون در مقدمه خود میان پزشکی تجربی زمان پیامبر و وحی دینی تمایز میگذارد.
در گزارش دانشنامه ایرانیکا از دیدگاه او آمده است که ابنخلدون پزشکی موجود در روایات دینی را از نوع پزشکی بدوی میداند و تصریح میکند که آن را نباید بخشی از وحی دانست؛ بلکه آن را اموری از عادات عرب و مطالبی میداند که در ارتباط با زندگی پیامبر نقل شدهاند.
https://www.iranicaonline.org/articles/jafar-al-sadeq-v-and-herbal-medicine
این بخش از نظر مقاله اهمیت بسیار زیادی دارد.
زیرا منتقد نمیتواند بهسادگی بگوید:
«این دیدگاه صرفاً حاصل مخالفت مدرن با دین است.»
خیر.
یک اندیشمند مسلمان کلاسیک نیز میان:
وحی برای تشریع
و
دانش تجربی مربوط به زندگی روزمره
تفکیک کرده است.
۱۷. عبارت ابنخلدون چه نتیجهای دارد؟
نکته مهم این است که نباید دیدگاه ابنخلدون را بیش از اندازه تعمیم داد.
او نمیگوید:
«هر حدیث پزشکی قطعاً جعلی است.»
بلکه مسئله او این است که پزشکی نقلشده در سنت را نباید بهطور خودکار بخشی از وحی و شریعت دانست.
این تفاوت بسیار مهم است.
بنابراین استفاده درست از ابنخلدون چنین است:
ابنخلدون نمونهای تاریخی از یک متفکر مسلمان است که میان پزشکی بهعنوان دانش تجربی و رسالت دینی پیامبر تفکیک میکند.
نه اینکه:
ابنخلدون ثابت کرده همه روایات پزشکی جعلی هستند.
دومی ادعایی است که از سخن او فراتر میرود.
۱۸. پزشکی عربی قبل و همزمان با اسلام
همچنین نباید تمام درمانهای منقول در روایات را به «اسلام» نسبت داد.
جامعه عرب پیش از اسلام دارای تجربیات درمانی خود بود.
حتی اگر در مورد جزئیات پزشکی عربستان پیش از اسلام محدودیت منابع داشته باشیم، اصل وجود درمانهای تجربی و استفاده از مواد دارویی در جوامع عربی و منطقهای کاملاً با تاریخ پزشکی خاورمیانه سازگار است.
از طرف دیگر، ایران و جهان یونانی ـ رومی دارای سنتهای پزشکی بسیار قدیمی بودند که بعدها در تمدن اسلامی ادغام شدند. (Iranica Online)
بنابراین اگر یک ماده یا روش درمانی در جامعه عربی وجود داشته و سپس در روایتی اسلامی نقل شده باشد، باید ابتدا سابقه تاریخی آن روش بررسی شود.
نقل شدن یک روش در حدیث، بهتنهایی منشأ آن روش را مشخص نمیکند.
۱۹. نمونه مهم: جالینوس
جالینوس در قرن دوم میلادی زندگی میکرد؛ یعنی چند قرن پیش از اسلام.
با این حال نظریههای او بعدها بخش عظیمی از پزشکی جهان اسلام را تشکیل دادند.
Oxford Handbook of Galen نشان میدهد که از قرن هشتم و نهم، آثار جالینوس به عربی ترجمه شد و از آن زمان به بعد بر پزشکی جهان اسلام تأثیر عمیقی گذاشت. (OUP Academic)
کتابخانه ملی پزشکی آمریکا نیز نمونههایی از ترجمه آثار جالینوس به عربی را ثبت کرده و نشان میدهد که برخی از این ترجمهها از نسخههای سریانی انجام شده بودند و قرنها در پزشکی سرزمینهای اسلامی مورد استفاده قرار گرفتند. (mainweb.awsprod.nlm.nih.gov)
بنابراین بخش بزرگی از نظریه پزشکی قرون وسطی اسلامی:
پیشااسلامی → یونانی → سریانی → عربی → اسلامی
را طی کرده است.
این زنجیره تاریخی را نمیتوان نادیده گرفت.
۲۰. پزشکی ایران نیز بخشی از این زنجیره بود
در ایران پیش از اسلام، پزشکی یونانی و سنتهای محلی با یکدیگر ترکیب شده بودند.
Encyclopaedia Iranica گزارش میکند که پزشکی یونانی از دوران هخامنشی تا ساسانی در ایران حضور داشت و در دوره ساسانی نیز سنتهای پزشکی و آموزشی مرتبط با جالینوس وجود داشت. (Iranica Online)
بنابراین هنگامی که جهان اسلام با ایران مواجه شد، با یک تمدن فاقد پزشکی روبهرو نشد.
بلکه با تمدنی مواجه شد که:
- سنت پزشکی داشت،
- پزشک داشت،
- متون پزشکی داشت،
و تجربه انتقال دانش پزشکی داشت.
۲۱. حتی بیمارستان در جهان اسلام نیز در خلأ ایجاد نشد
پزشکی تمدن اسلامی فقط کتاب نبود.
بیمارستانها و مراکز درمانی نیز توسعه پیدا کردند.
اما این نهادها نیز در یک خلأ تاریخی به وجود نیامدند.
ایرانیکا درباره گندیشاپور از وجود سنت پزشکی یونانی ـ سریانی و بیمارستان در دوره ساسانی سخن میگوید و نقش پزشکان و مسیحیان سریانی در آن را توضیح میدهد. (Iranica Online)
بنابراین بخشی از میراث نهادی پزشکی جهان اسلام نیز در ادامه سنتهای پیشین قرار داشت.
۲۲. پس چرا به این پزشکی «اسلامی» میگویند؟
اینجا باید میان عنوان تاریخی و ادعای منشأ تفاوت بگذاریم.
وقتی یک مورخ میگوید:
Medieval Islamic Medicine
لزومی ندارد منظورش این باشد که:
«این پزشکی از قرآن و وحی استخراج شده است.»
ممکن است صرفاً منظورش:
«سنت پزشکیای که در سرزمینهای اسلامی و در دوره تاریخی اسلامی رشد کرد»
باشد.
این کاربرد از اصطلاح «اسلامی» کاملاً طبیعی است.
مشکل زمانی آغاز میشود که این عنوان تاریخی بهعنوان یک اثبات معرفتشناختی استفاده شود.
یعنی از:
پزشکی در جهان اسلام
به:
پزشکی برگرفته از اسلام
و سپس به:
پزشکی وحیانی اسلام
حرکت کنیم.
این سه گزاره یکی نیستند.
۲۳. چرا «طب قدیم» همیشه بهترین جایگزین نیست؟
اینجا باید یک اصلاح مهم در پیشنهاد اولیه انجام داد.
اینکه بگوییم همه این مطالب را «طب قدیم» بنامیم، خودش ممکن است بیش از حد کلی باشد.
چون:
اگر منظور پزشکی رازی و ابنسینا باشد:
بهتر است بگوییم:
پزشکی قرون وسطای اسلامی
یا
پزشکی یونانی ـ عربی
اگر منظور روشهای عامیانه و گیاهی باشد:
طب سنتی
یا
پزشکی سنتی
اگر منظور روایات پیامبر باشد:
طب نبوی
اگر منظور روایات امامان باشد:
طب روایی
اگر منظور مطالعه کل پدیده تاریخی باشد:
تاریخ پزشکی در تمدن اسلامی
بنابراین شاید دقیقترین پیشنهاد این باشد که به جای حذف کامل واژه «اسلامی»، کاربرد آن را دقیق کنیم.
۲۴. پیشنهاد یک طبقهبندی علمی
میتوان این چهار عنوان را از هم جدا کرد:
| عنوان | منظور |
| پزشکی در تمدن اسلامی | سنت پزشکی تاریخی در سرزمینهای اسلامی |
| پزشکی یونانی ـ عربی | پزشکی مبتنی بر میراث یونانی که به عربی منتقل و توسعه یافت |
| طب نبوی | مجموعه آثار و روایات پزشکی منسوب به پیامبر |
| طب روایی | روایات درمانی منسوب به پیامبر، امامان یا دیگر راویان |
| طب سنتی | مجموعه روشهای سنتی درمانی |
| پزشکی وحیانی اسلامی | ادعای وجود یک نظام پزشکی نازلشده از وحی |
چهار عنوان اول دارای موضوع تاریخی مشخص هستند.
اما عنوان آخر یک ادعای دینی ـ معرفتشناختی است و نمیتوان آن را صرفاً از وجود روایات پزشکی نتیجه گرفت.




