پایان تحقیقات در مورد کتاب “آن سوی مرگ”مراقب باشید! نام بردن از اسم خاص اجنه،باعث احضار اجنه در لحظه می شود.بخش اول
عزیزانی که مطالب قبلی در مورد کتاب “آن سوی مرگ” را مطالعه نکرده اند،می بایست برای فهم بهتر این مطالب، ابتدا آن 3 بخش قبلی را مطالعه کنند،سپس ادامه مبحث را دنبال نمایند.هر سه پست قبلی در هایلایت “آن سوی مرگ” در اینستاگرام موجود است که از طریق آن می توانید به سه بخش دسترسی داشته باشید.ممکن است برای برخی از دوستان،مطالب پست های ارسال شده، به صورت ریز دیده شود که برای این عزیزان،این 3 بخش به صورت یک فایل پی دی اف در کانال تلگرامی قرار داده شده است و در ادامه مطالب ویژه ای را بیان خواهیم کرد.
ابتدا یک مرور سریع و مختصری به جهت یادآوری در مورد سه بخش ارسال شده،برای عزیزانی که مطلب را خوانده اند،خواهیم داشت.در مطالب قبلی عرض شد که بنده بر اثر یک اتفاق عجیبی که برای برخی از دوستانم رخ داده بود،با کتاب”آن سوی مرگ”آشنا شدم.
آن پیش آمد عجیب این بود،افرادی که این کتاب را به طور کامل خوانده بودند،اجنه شیطانی وارد زندگی آنها شده بودند
و آن افراد و خانوادهایشان را مورد اذیت و آزار قرار داده و آنها را دچارترس و وحشت کرده بودند.بنده چندین ماه،در حال تحقیق و بررسی و مصاحبه با افرادی که این اتفاق برای آنها رخ داده بود،بودم که شاید بتوانم با بررسی نقاط مشترک و تفاوت ها،دلیل این واقعه را پیدا نمایم.بعد از بررسی های دقیق و طولانی و مصاحبه های زیاد،به این نقطه مشترک رسیدم که در کتاب “آن سوی مرگ” اسم خاص(نام واقعی) اجنه شیطانی،به طور دقیق در کتاب آورده شده است و افرادی که این صفحات را که نام اجنه شیطانی در آن وجود دارد را خوانده و به زبان آورده بودند،اجنه وارد زندگی آنها شده بودند و افرادی که این صفحات را نخوانده بودند،هیچ اتفاقی برایشان نیافتاده بود.
پس بیشترین احتمالی که به واقع نزدیکتر بود،این موضوع بود که نام بردن از اسامی اجنه،باعث احضار آنها در لحظه می شود و این افراد بدون دانستن این موضوع،کاری خطرناک کرده بودند.موضوعی که این برداشت ما را تایید می کرد،یکی شواهد تجربی بود که بین مردم قدیمی وجود داشت که آنها هیچ وقت نام اجنه را نمی بردند و می گفتند در صورت نام بردن اسم خاص اجنه،آنها احضار می شوند و این حساسیت آنقدر بین آن مردمان بالا بود که حتی بجای واژه عمومی جن نیز یک واژه دیگر جایگزین می کردند به نام “از ما مهتران”.
همچنین اثبات کردیم که در آیات قرآن که در مورد احضار اجنه صحبت می نماید (سوره مومنون آیه 97 و 98) ،نیز همین مطالبی بیان شده است که همان تعبیر “همزات الشیاطین” بود که عرض کردیم،همزات باعث احضار جن می شود و بیان شد که معنای صحیح همزات وسوسه نیست بلکه معنیش آن می شود که پشت کسی حرفی بزنیم که آن فرد در آن محل حضور نداشته باشد و در آیه 98 می فرماید این کار باعث احضار آن شیطان می شود که در این لحظه باید سریعا به خدا پناهنده شد.
اما فصل دوم و ارایه نتایج تحقیقات پایانی : ما برای راستی آزمایی تئوری خود نیاز داشتیم،آنچه بدان رسیده ایم را مورد آزمایش قرار دهیم. برای این کار تعدادی برچسب تهیه کردیم تا بر روی اسامی اجنه شیطانی که در کتاب آورده شده است،برچسب بزنیم و نام جدیدی بر روی آنها نیز بنویسیم.سپس چند نفر داوطلب که کتاب را نخوانده اند،این کتاب را به طور کامل و با اسامی جدید آن، مطالعه کنند و سپس ما نتیجه را مورد بررسی قرار دهیم.اولین داوطلب نیز بنده خودم بودم که قرار شد بعد از زدن برچسب و نوشتن نام جدید،کتاب را مطالعه نمایم.
برای رسیدن به حقیقت و کمک به دیگران،تمام ریسک ها را پذیرفتم،اما در یک اتفاقی عجیب،اوضاع مطابق با خواست و پیش بینی ما پیش نرفت.از زمانی که برچسب تهیه کردیم و کنار کتاب قرار دادیم تا یکی از دوستان که کتاب را کامل خوانده بود،برچسب بزند و نام جدید نیز بنویسید،با این حال که بنده دائم پیگیر برچسب زدن و شروع کار بودم،اما تقریبا دو ماه گذشت و به طرز عجیبی،کار امروز و فردا می شد،آخر سر نیز کار پیش نرفت.اما اتفاق عجیبی که در ادامه برای بنده و دوستانمان افتاد،برای بنده یقین حاصل شد که این انجام نشدن کار،به طور قطع توسط اجنه شیطانی صورت گرفته است،که با الهاماتی که داشته اند مانع این آزمایش شده بودند.
اما بعد از گذشت حدود دو ماه و انجام نشدن کاری که برای آن برنامه ریزی کرده بودیم،اتفاق عجیب دیگری برایمان رخ داد.در محلی که بودیم،دوستان کاملا از موضوع باخبر بودند و برخی از آنها موضوع را باور نمی کردند و آن را توهم می دانستند.یکی از این دوستان برای اینکه اثبات کند این موضوع یک توهم است، به یکباره کتاب را برداشت و از یکی از دوستان که کتاب را کامل خوانده بود و اجنه نیز وارد زندگی اش شده بود،خواست صفحه ای که نام اجنه شیطانی در آن نوشته شده است را بگوید. تا با خواندن آن صفحه، اثبات کند هیچ اتفاقی رخ نخواهد داد.
آن دوستمان نیز آن صفحه را اعلام کرد و این عزیز در یک اتفاق عجیب شروع کرد به خواندن آن صفحات،آن هم با صدای کاملاً بلند.بنده در کنار این عزیز بودم و چندین مرتبه به او تذکر دادم که این کار می تواند چه عواقب خطرناکی داشته باشد،چه قبل از خواندن و چه در حین خواندن،اما متاسفانه گوش این دوستمان بدهکار نبود و بلند بلند آن تک صفحه را می خواند که ابتدا از اسم خاص آن رئیس قبیله اجنه شیطانی ،شروع شد و در ادامه نام خاص همسر آن جن و فرزندانش همه یکی پس از دیگری را بلند می خواند.
برخی از دوستان که چندتای آنها نیز از قبل زخم خورده بودند، سعی کردند محل را ترک کنند،اما این دوستمان به سرعت مطالب را می خواند. وقتی آن یک صفحه تمام شد، به او گفتم که چه کار خطرناکی کرده ای و بزودی نتیجه و اثراتش را به چشم خود خواهی دید.نمی دانم چه شد و چرا به طور ناگهانی این موضوع رخ داد،اتفاقی ناخواسته که ما نتوانستیم هیچگونه مانعش بشویم حتی با اصرارهای فراوانی که داشتیم.شاید این اتفاق کار خدا بود تا موضوعی که برای ما امروز و فردا می شد و برای ما مثل یک راز شده بود،پرده از اسرار آن فرو بیافتاد و ما به درجه یقین برسیم. اما اتفاقی که نباید می افتاد،با یک مهندسی خاص و خارج از اراده ی ما رخ داده بود.
بعد از گذشت دو روز از خواندن آن تک صفحه از کتاب “آن سوی مرگ” اتفاقات عجیبی،یکی پس از دیگری برای افراد حاضر در آن مکان و گوش دهنده به آن اسامی شروع شد.به طوری که این دوستمان که قضیه را شوخی گرفته بود، همه جا را زیر و رو می کرد تا دعایی برای دفع اجنه پیدا کند،بنده نیز به دلیل آنکه افراد حاضر،درگیر موضوع شدند،راهکارهای دفع اجنه را به او ارایه نکردم تا چند روزی تنبیه شود.اما اتفاقاتی که برای این افراد رخ داد،یک رازی از اسرار جدید را برای بنده نمایان ساخت.
بله،با اشتباه یک فرد،اجنه شیطانی در آن محل وارد و احضار شده بودند و تئوری ما به واقعیت بدل شد.افرادی که هیچ دخالت و علاقه ای برای خواندن کتاب آن سوی مرگ و آن صفحه نداشتند،درگیر ماجرا شدند و اجنه وارد زندگی آنها شد و اذیت و آزارها شروع شد.اتفاقی که فقط و فقط با خواندن همان تک صفحه از کتاب آغاز شده بود.در بین افراد حاضر در آن محل اتفاقات متفاوت افتاده بود،اما وجه مشترک آنها اذیت شدن توسط اجنه بود. ساده ترین آنها این بود که وسایل این دوستان از روی میزشان ناپدید می شد و هرچه می گشتند،چیزی پیدا نمی کردند و به یکباره آن وسیله را بر روی میز خود می دیدند و یا اشیاء بر روی میز جابجا می شد.
چند مورد از اتفاقات رخ داده بعد از آن ماجرا را خدمتتان عرض می کنم که نکات مهمی در دل خود دارد.یکی از دوستان حاضر در آن روز که مجدد درگیر موضوع شد،جزء افرادی بود که قبل از این اتفاق،تمام کتاب آن سوی مرگ را خوانده بود و اجنه برای مدت طولانی وارد زندگیش شده بودند.دفعه پیش، ایشان با انجام یکسری از راهکارها،اجنه از زندگیش رفتند که پیش تر در آن سه بخش یک اشاره مختصر به شرح حالش کرده بودیم.به دلیل آنکه اتفاق اول چند نکته عجیب در دل خود دارد، این بارآن را به طور کامل بیان می کنیم که امیدوارم باعث ایجاد ترس در شما نشود.

این عزیز،بعد از خواندن کتاب،اولین مواجهه اش با شیاطین جنی این گونه رخ می دهد که می گوید: در حال برگشت به سمت خانه بودم و در نزدیکی خانه یمان که رسیدم،آنجا یک خرابه بود.
وقتی از کنار آن خرابه در حال گذر بودم، تکان خوردن بوته ها توجه مرا به خود جلب کرد،هرچه دقت کردم نه گربه ای بود و نه سگی و نه موجود دیگری که باعث تکان خوردن آن بوته ها باشد،اما بوته ها دائم تکان می خورد،تعجب کردم و خواستم به راهم ادامه بدهم که به یکباره شخص سیاهی با هیبت وحشتناکی را در میان خرابه دیدم،در صورتی که چند ثانیه پیش داخل خرابه را کامل دیده بودم،هیچ کس آنجا نبود.آن موجود ترسناک داشت سمت من می آمد و من مطمئن شدم که او یک جن است،به همین خاطر سعی کردم قبل از آنکه به من برسد به سرعت از آن محل دور شوم،همین که چشم از خرابه برداشتم و شروع به دویدن کردم،هنوز چند قدم نرفته بودم که دیدم آن موجود سیاه با چهره ای ترسناک به یکباره جلویم و در چند قدمی من حاضر شد،به سرعت به سمت چپ دویدم ولی دیدم قبل از من او آنجاست ، به همین خاطر به سمت راست دویدم و بازهم دیدم قبل من آنجاست،انگار راه فراری نبود.
به یکباره دیدم به سرعت دارد به سمت من می آید و دست هایش را باز کرد که مرا محکم بگیرد،وقتی کاملا نزدیکم شد به یکباره نشستم و از زیر دستانش فرار کردم و هرچه توان داشتم شروع به دویدن کردم و به هیچ وجه پشت سرم را هم نگاه نکردم.صحنه ی بسیار ترسناکی بود که مو به تنم سیخ شده بود و دلیل آن را نیز نمی دانستم که چرا این اتفاق افتاده است.
از آن روز به بعد اتفاقات ترسناک برای من و خانواده ام شروع شد.چند شب بعد از آن اتفاق ازسرکار آمده بودم و حسابی خسته بودم،بعد از صرف شام و مدتی که با خانواده گذراندم،به اتاق خواب رفتم و خوابیدم،نیمه های شب گذشته بود که با ماساژ پاهایم توسط همسرم از خواب بیدار شدم،ظاهرا همسرم که خستگی زیاد مرا دیده بود،خواسته بود که کمی خستگی مرا با ماساژ دادن کم کند،در حدود 15 دقیقه پاها و پشتم را ماساژ داد.
خدا خیرش بدهد،حسابی خستگی ام رفع شد؛پشتم به همسرم بود،برگشتم تا از او تشکر کنم،فضای اتقاق کمی تاریک بود،ولی درب اتاق نیمه باز بود و چراغ خوابی نیز در هال خانه روشن بود و اتاق کمی روشن بود.برگشتم که تشکر کنم دیدم همسر در خواب عمیقی هست،انگار صد سال است که خوابیده است.
بسیارتعجب کردم که چطور،این اتفاق ممکن است.همینطور که به همسرم خیره شده بود،ناگهان به نظرم آمد که انگار کسی دارد به سمت درب اتاق خواب می رود،به یکباره نگاهم به سمت درب اتاق دوخته شد،بله،کسی آنجا بود.یک زنی را دیدم با موهای بسیار بلند که موهای ژولیده اش تا مچ پاهایش بود که دارد به سمت درب می رود و از درب اتاق خارج شد. به سرعت به سمت درب اتاق رفتم و از آن خارج شدم،اما هیچ کسی آنجا نبود،تمام چراغ ها را روشن کردم و تمامی خانه را زیر و رو کردم ،اما هیچ کسی در خانه نبود.
از آن شب شروع اذیت و آزار اجنه در خانه ما شروع شد،دائم صدای شکستن ظروف و لیوان و پرت شدن قابلمه کف آشپزخانه می آمد،اما هر بار که می رفتیم ببینیم چه هست هیچ وسیله ای را نمی دیدیم که افتاده باشد،اما صدا از پشت پخچال می آمد و پشت یخچال هیچی نبود.از آن شب به بعد دایماً می دیدم شب ها همان کار تکرار می شود و ظاهرا یک یا چند نفر می آمدند و مرا ماساژ می دادند و می رفتند،کاری که حسابی خستگی و کوفتگی مرا از بین می برد و کاری بود که مرا به خود وابسته کرده بود.
در مورد این دوستمان اگر بخواهم توضیحاتی در مورد خصوصیات فردی اش بدهم، باید عرض کنم که این عزیز، فردی بسیار مومن،اهل تهجد و نماز شب،اهل تهذیب و تزکیه نفس،اهل مراقبه و محاسبه و بشدت اهل عبادت و دوری از گناه بود و به لحاظ عبودیت خدا، فرد بسیار ویژه ای در جمع دوستان بود.
چندین مرتبه به این دوستمان عرض کردم که این افرادی که دارند شما را ماساژ می دهند،شیاطین جنی هستند و خدا در قرآن می فرماید که آنها دشمن آشکار شما هستند.چرا یک شیطان و دشمن باید به یک فرد عابد و مومن خداجو،خدمات رایگان بدهد؟ایشان می گفتند که من با آنها شرط کرده ام که نه با شما ارتباط می گیرم و نه کاری برای شما می کنم،حال خود می دانید می خواهید ماساژ بدهید یا ندهید! بنده به این عزیز گفتم شما باید هرچه سریعتر این ارتباط را قطع کنید،ولی این دوستمان خیلی راغب نبود و بیشتر توجیه می کرد.
شاید شما نیز بگویید که چه اشکالی دارد ما از خدماتی که یک شیطان به ما می دهد،بیایم در راه عبادت و خداپرستی آن را به کار بگیریم.به طور مثال ماساژ آن شیاطین باعث می شد که آن فرد،هم بهتر برای نماز شب بیدار شود و هم بدون داشتن کوچکترین خستگی عبادت شبانه اش را انجام دهد و در روز نیز برای کسب روزی حلال با شادابی بهتر کار کند.اما در پس این خدمات یک نکته بسیار مهم و عجیبی پنهان شده است که هدف شیاطین از آن خدمات همان است.ماجرا دقیقا ماجرای آن یار خاص امام موسی کاظم (ع) است به نام صفوان جمال،فردی که به مردم برای تجارت و سفر،شتر کرایه می داد.روزی امام او را دید و به او فرمود که صفوان تمام کارهای تو خوب است به جز یک کارت. صفوان از ایشان پرسید چه کاری و امام فرمود،اینکه شتر به هارون رشید(خلیفه پلید عباسی ،علیه لعنه) می دهی.صفوان عرضه داشت که من شترها و غلام هایم را برای سفر حج و عبادت خدا به او و افرادش کرایه می دهم و کاری با خودش ندارم و هیچ علاقه ای نیز به او ندارم.امام(ع) فرمود: آیا دوست داری او زنده و سلامت برگردد تا باقی کرایه ات را به تو برساند؟گفتم: آری
امام(ع) فرمود: کسی که دوست داشته باشد بقای آنها را، از آنان خواهد بود و هر کس از آنان (دشمنان خدا) باشد، جایگاهش جهنم خواهد بود.صفوان می گوید: بعد از این گفتگو با امام کاظم (ع)، تمامی شتران خود را فروختم.
بله آنچه شیاطین از این دوست عابد ما می خواستن همین شرک خفی و گناهی بود که هیچ کسی شاید به ذهنش نیز نیامده باشد.این دوستمان ناخواسته دوست داشت که این اجنه شیطانی زنده و سلامت باشند تا یک شب دیگر او را ماساژ دهند. از حضرت رسول (ص) نقل شده است که فرمودند: بیشترین چیزی که برای شما از آن می ترسم شرک خفی و پنهان است پس از شرک پنهان دور باشید،زیرا شرک در امت من از راه رفتن مورچه بر سنگ سیاه در شب تار پوشیده تر است.شاید اگر روزی به او گفته می شد که روزی خواهد رسید که بقا و سلامت شیاطین را خواهی خواست،قطعا هیچ کس باورش نمی شد.

